تبليغاتX
سئوال

چهار سال پيش وقتي از سازمان صنايع دفاع جدا شدم . با اينكه در طبقه شخيص مديران بودم و هفت سال سابقه داشتم ولي چون قراردادي بودم فقط با يك خدا حافظي از سازمان جدا شدم . آن روزها دولت عدالت محور و مهرورزي تازه سر كار آمده بودم و من اميد داشتم حداقل حق سنواتم را از سازمان بگيرم ولي مسئولين وقت سازمان معتقد بودند چون من خودم خواستم از سازمان جدا شوم حق و حقوقي ندارم . آن روز به خودم مي گفتم اگر در يك كارگاه زيرپله كار كرده بودم حالا مي توانستم بروم وزارت كار شكايت كنم ولي افسوس كه مديران قبلي وزارت دفاع يعني عزيزان دوران هاشمي و خاتمي و يا شايد موسوي طي توافقي كه با وزارت كار كرده بودند به اين موفقيت بزرگ نائل شده بودند كه وزارت كار به امور كاركنان دفاعي كاري نداشته باشد و بقول معروف چشمهاي نرگس گونش را بروي ظلم وزارت دفاع ببندد . كارگران و كاركنان تحت پوشش تامين اجتماعي وزارت دفاع هم از ترس اينكه كارشان را از دست بدهند و يا عنصر ضد دفاعي شناخته شوند مايل به ابراز مخالفت نبودند . به هر ترتيب آن سالها گذشت . دولت نهم آمد . نامه نوشتم به حاج محمود احمدي نژاد حقم را مطالبه كردم ولي حاج محمود آنقدر درگير رسيدگي به روستاها و حوائج روستائيان بود كه اصلا حقوق تهراني ها را فراموش كرده بود . يك روز هم يك ايميل از دفتر رئيس جمهور دريافت كردم كه موضوع شما در حال بررسي است . بعد دولت دهم آمد با همان عدالت محوري و مهروزي ولي نامه من هنوز در حال بررسي است . انشالله درست مي شود . شايد وارثين ما به حقوق ما رسيدند . البته در دولتهاي سازندگي و تساهل و تسامح و عدالت محور و مهروز ساليان آتي . حالا پشت ميزم نشستم كه كارمند جديدم آمده و تقاضاي مرخصي ساعتي دارد . كجا ؟ والا آقاي فرقاني شما كه غريبه نيستيد . من هنوز موفق نشدم حق سنواتم را از شركت قبلي بگيرم اگر اجازه بدهيد مي خواهم بروم حقم را بگيرم . گرچه بعيد مي دانم بدهند . چون بخش خصوصي هستند اوضاعشون اين روزها خيلي خراب است . بيچاره ها همه قراردادها و پروژه هاشون خوابيده . هنوز امضاي مرخصي كارمند جانم خشك نشده كه متوجه مي شوم رئيس جانم كه الهي دنیا فداي یک تار مویش شود امروز نيامده است و غيبت دارد . از همكاران كه سئوال مي كنم مي گويند مگر خبر نداري ؟ چيو مگر خبر نداري ؟ اينكه شركت قبلي رئيس جان مديرعاملش عوض شده ؟ چرا دارم ولي اين چه ربطي به غيبت ايشان دارد ؟ هيچي بابا چهارسال پيش وقتي مديرعامل قبلي آمد سركار حق و حقوق رئيس جان را پايمال كرد و خلاصه حالا كه مدير عامل جديد آمده شايد حق پايمال شده را احياء كند . حالا ديگر ناراحت نيستم . چون خودم و كارمندم و رئيسم در يك حاليم . واقعيت اين استكه اين داستانها هيچ ربطي به رهبري و احمدي نژاد و هاشمي و خاتمي و موسوي و خبرگان و مجلس و مجمع تشخيص ندارد . موضوع اين استكه ما خودمون به خودمون رحم نمي كنيم . ما فرهنگمون اينطوري شكل گرفته است . آدمها تو اين سيستم ارزش ندارند . به حقوق همديگر احترام نمي گذارند و همه منتظرند تغيير از ديگري آغاز بشود. اگر امروز احمدي نژاد رئيس جمهور است شايد فردا من و شما باشيم . خوب كه چي ؟ با آمدن ما كار درست مي شود ؟ نه ! بابا اينها هم تو همان مدرسه اي كه ما درس خوانديم درس خوانده اند . از خارج كه وارد نكرده ايم . اگر تونستيم به همسرمون ، به بچه هامون ، به فاميل و پدر و مادرمون ، به همكاران و همكلاسامون و همسايه هامون احترام بگذاريم  و حقوقشون را رعايت كنيم  آنوقت هرچي باشيم ، چه رئيس جمهور يا نماينده مجلس ، چه مدير مدرسه و معلم و يا پرستار و دكتر بخش و يا رفتگر شهرداري باشيم فرقي نمي كند ، تغيير از خودمان آغاز مي شود و حالا بايد انتظار تغيير را داشته باشم .

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 2:18 PM |

حدود شش ماه است كه چيزي ننوشته ام . در طول اين مدت وقايع و اتفاقات زيادي افتاد كه مانع از نوشتن شد . در اين ميان دو موضوع قبولي فوق ليسانس و رحلت مادربزرگم كه پس از يك دوره بيماري سخت و بستري بودن در بيمارستان بوقوع پيوست و بخصوص تداخل اين دو موضوع منجر به قصور در نوشتن شد . مادر بزرگم خانم « ملوك معرب » زن پارسائي بود . متولد 130۰ فرزند حاج شيخ حسن همداني و فاطمه بيگم اصفهاني ، از حاج شيخ حسن چيز زيادي نمي دانم ولي مي دانم كه فاطمه بيگم مادري پارسا و پرهيزكار بوده كه در سفر كربلاي معلي و نجف اشرف چنان محو يار مي گردد كه دل از محبت شوهر و دختر چهار ساله  مي شويد و در عين جواني در جوار امير مومنان به آرامش ابدي ميرسد . مادر بزرگ من كه او را خانوم مي ناميديم و الحق كه خانوم بود تعريف مي كرد وقتي به قبرستان وادي السلام نجف رسيديم مادرم به پدرم گفت حاج شيخ حسن اينجا مثل بهشت است و بعد سنگ ريزه اي برداشت و بر روي زمين ضربدري كشيد و گفت من اين خط و نشان را كشيدم تا انشالله در همين مكان مقدس آرام بگيرم . آنها از نجف اشرف به كربلا رفتند و طولي نكشيد كه فاطمه بيگم بيمار شد و جان به جان آفرين تسليم كرد . طبيعي بود كه همراهان اسرار  داشتند كه او را در همان مکانی كه خط و نشان كشيده بود به خاك بسپارند . و چنين شد . خانوم جان در شامگاه سه شنبه 26 شعبان المعظم 1430 یعنی حدود هشتاد سال پس از آن واقعه و بعد از تحمل يك دوره بيماري سخت از ميان ما رفت تا به شوق روزهای کودکی مادرش را در آغوش بگیرد . در طول حياتم هرگز از او غيبت و دروغ نشنيدم ، خوابهاي محقق الوقوع داشت ، حافظه ايشان بي نظير بود و هنوز متون درسهاي مكتب و دوره دبستان رابه ياد داشت . بيشتر شعرهاي ديوان حافظ و پروين اعتصامي را از حفظ داشت . آيات قرآن را از حفظ مي خواند و همچون مادر كه شيفته امير مومنان بود به سوره هل اتي علاقه وافر داشت . بسيار مهربان و بي كينه بود و همين خصوصيات بود كه باعث شد در ميان فرزندان و وابسته ها بر سر نگهداري و مراقبت از ايشان رقابت باشد . همه مي خواستند كه خانوم جان به خانه آنها برود . دامادها مي گفتند هر وقت ايشان به خانه ما تشريف فرما مي شوند بوضوح بركات خانه ما افزوده مي شود . از جمله شعرهائي كه برخواندن آن مداومت داشت اين شعر معروف مولانا بود :

 به  روز  مرگ  چو   تابوت  من   روان   باشد       گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای   من    مگری   و    مگو   دریغ    دریغ        به  يوغ  دیو  درافتی  دریغ  آن  باشد

جنازه​ام    چو    ببینی    مگو   فراق   فراق       مرا  وصال  و  ملاقات  آن  زمان  باشد

مرا   به   گور   سپاری    مگو   وداع   وداع        که  گور  پرده   جمعیت   جنان   باشد

فروشدن     چو    بدیدی     برآمدن     بنگر       غروب شمس  و  قمر را چرا زيان باشد

تو   را    غروب   نماید    ولی   شروق   بود       لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کدام  دانه  فرو  رفت  در  زمین   که  نرست      چرا  به  دانه  انسانت این گمان  باشد

کدام   دلو   فرو   رفت  و     پر   برون   نامد       ز چاه  یوسف جان  را  چرا  فغان باشد

دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا      که های و هوی تو در جو  لامکان باشد

 اين اواخر كه ديگر اميدي به ماندن او نداشتيم و هر روز انتظار عروجش را مي كشيديم . ظريفي مطلب قشنگي گفت ، او گفت مي دانيد چرا ايشان تسليم نمي شود ؟ گفتيم چرا ؟ گفت : منتظر مرگ شماست . « موتوا قبل عن تموتوا » « بميريد قبل از اينكه ميرانده شويد » و چنين شد . مصحفهاي خاك گرفته خانه هايمان باز شد . قرآن ختم كرديم ، روزه گرفتيم ، نماز اول وقت خواندیم و بعد از آن دعا کردیم و ترك گناه كرديم تا شايد خدا خانوم جان را از بيمارستان به خانه برگرداند . حالا ديگر خانوم جان مطمئن بود كه ما بيدار شده ايم . پس بدون خداحافظي از ما جدا شد تا حامل این پیام باشد که دوباره همدیگر را خواهیم دید .   

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 7:11 AM |

بیست سال پیش وقتی برای امتحان دانشگاه آزاد به کازرون رفتم دوستان خوبی پیدا کردم که در منطقه بیشاپور کشاورزی داشتند . وضع معیشت مردم خوب بود . بیشتر زمینها یا زیر کشت گندم ، برنج و صیفی جات بود و یا به صورت نارنجستان و باغ مرکبات مورد بهره برداری قرارگرفته بود . در آن زمان یعنی سال 68 که حدود ده سال از انقلاب می گذشت و تازه جنگ تمام شده بود وقتی پای صحبت روستائی های این منطقه می نشستی اظهار می کردند که ما قبل از انقلاب کشاورزی داشتیم ، سالی یکبار از زمینها استفاده می کردیم و چون درآمد خوبی نداشتیم در فقر بودیم تا جائیکه گاهی اوقات یک کتانی چینی را چهل بار وصله می کردیم و می پوشیدیم . بعد از انقلاب جهادی ها آمدند و آبیاری تحت فشار را رواج دادند . زمینهای بایر زیر کشت رفت و باغ های زیادی پدیدار شد . در آن زمان رودخانه بيشاپور و درياچه پريشان پر از آب بودند . آب از اين منطقه به بوشهر منتقل مي شد . طبيعي بود كه منطقه خيلي سرسبز و زيبا باشد . بگذريم ...... امسال عيد كه فرصتي دست داد تا به اصفهان برويم . زاينده رود خشك بود . گوئي كه سي و سه پل و پل خاجو را روي جاده اي خاكي بنا كرده اند . منظره غم انگيزي بود . تصميم گرفتيم كه به كازرون برويم . ولي اينبار بجاي مسير شيراز از مسير بروجن و ياسوج رفتيم . گرچه خشكسالي بود و رودخانه ياسوج چون جويباري درميان بيابان در حركت بود ولي مسير زيبا بود . به بيشاپور رسيديم . آنجا هم خشكسالي بود . دريغ از يك قطره باران . غبار عربي هم مانند ابري بر سر منطقه سايه گسترده بود . آب رودخانه بيشاپور به يك سوم قبل تقليل پيدا كرده و درياچه پريشان روزهاي پاياني عمرش را مي گذراند . ولي كشاورزي با قوت بیشتری پا برجا بود . بخصوص كشت گلخانه اي ، باغهاي مركبات چند برابر شده اند و هنوز آب به بوشهر ارسال مي شود . حالا كشاورزها بجاي يكبار كشت كردن گاهي تا سه بار در سال در زمينهايشان كشت مي كنند . در روستای عموئی پرورش مرغوب ترین نهال های زیتون به روش کاملا علمی انجام می پذیرد. صنايع تبديلي مثل كارخانه رب كازرون هم روبه رشد و موفق است . از خودم مي پرسم چرا آب به يك سوم كاهش يافته ولي كشاورزي سه برابر شده است ؟ بله اين معجزه آبياري تحت فشار است كه حالا فروش ملزومات آن در منطقه از رونق خوبي برخوردار است . هنوز چند روزي از نامگذاري امسال به سال اصلاح الگوي مصرف نگذشته كه آن را با جان و دل حس مي كنم .

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 5:0 PM |

يكسال قبل وقتي تصميم گرفتم وبلاگ نويس شوم فكرش را  نمي كردم كه دارم وارد چه دنيائي مي شوم ؟ چه دوستان خوبي پيدا مي كنم ؟  و چقدر به كسانيكه راجع به نوشته هايم نظر مي دهند دلبستگي پيدا مي كنم ؟ تا حديكه اگر يكبار نظر ندهند دلم براي آنها تنگ مي شود . به خودم مي گويم چقدر به اين دوستان وبلاگ نويس وابسته شده ام با آنكه خيلي از آنها مثل همت با وبلاگ حيدريون را بي هيچ نام و نشاني و فقط به نام وبلاگشان مي شناسم ولي گاهي كه يكي از آنها مثل وبلاگ سيد محمود خالص از دنياي وبلاگ نويس خداحافظي مي كند سخت اندوهناك و دلگرفته مي شوم. در اين مدت دوستان خوبي كه مقيم  كشورهاي چين و آلمان و ايتاليا بودند پيدا كردم كه از آن جمله به وبلاگ دنياي شرق و غرب  آقاي احسان توانا و وبلاگ فهرست آقاي مهندس مجيد سليماني در چين ، وبلاگ اقاي حسين خرسند در آلمان و آقاي ميثم هوشمند در ايتاليا از جمله عزيزاني بودند كه مرا مورد لطف و عنايت خويش قراردادند. وبلاگ سئوال در طول اين يكسال و با تشويق دوستان موفق به ثبت حدود 30 پست با عناوين مختلف گرديد . قصد من پيدا كردن مخاطبان خاصي نبود كه در مورد موضوع خاصي بنويسم . اصرار هم نداشتم كه كه زود به زود به روز باشم . هر وقت دلم مي خواست و چيزي به نظرم مي رسيد ، هر زمان كه وقت داشتم مطلبي نوشتم و در حقيقت به همين دليل عنوان شرح آن را ياداشتهاي محسن فرقاني انتخاب نمودم . دوستان زيادي به صورت حضوري ، غير حضوري و يا در قالب نظرات ذيل پستها پيشنهادات و انتقاداتي داشتند كه در حد بضاعتم منظور كردم ولي بدون شك نقش آقاي دكتر اسفنديار دشمن زياري با دو وبلاگ ارزشمند آواي شاهپور و مقالات علمي در معرفي وبلاگ سئوال و تثبيت آن غير قابل انكار است كه جا دارد در همين جا از اظهار لطف اين عزيز بزرگوار كه خدايش نگهدارش باد تشكر نمايم همچنين از آقايان دكتر رمضاني با وبلاگ انديشه ناب ، محمد صادقي سراج با وبلاگ هفت شهر ، محمود مزيناني با وبلاگ با صفاي بلند بالا ، سيد مهدي ميرودودي كه خداوندگارش نگهدارش باد . مهدي جان كه افتخار فرزند شهيد حاج موسي اسكندري را دارد . امين واعظي با وبلاگ ارزشمند كشكول زائر، حسين محمدي با وبلاگ شرح حال ، امين آراد كه در دو وبلاگ فقط حس من و مديريت نوين قلم مي زند . حسن حسني با وبلاگ بهترين دوست ، وبلاگ مديريتي بر جنوب كه توسط دوست جوانم آقاي حسين اندام نوشته مي شود ، دانشجوئي خوش ذوق و بانمک با وبلاگ چك نويس ، دكترعزيز آقاي سيد ميثم با وبلاگ مسيحاي دل ، محمد حسن سليماني با وبلاگ وزين ققنوس ، مهندس بهرامي با وبلاگ انديشه گر، مهندس سلمانيان با وبلاگ الف لام ميم ، وندا وحيدي با وبلاگ خداوند بزرگ ، مهندس درخشان فر با وبلاگ تا اوج ، وبلاگ در سايه سار معرفت كه توسط بهار قلم مي خورد ، محمد حياتي كه وبلاگ حيات داوود را مي نويسد ، محمدي با وبلاگ انديشه ، محمد هادي علي بابائي با وبلاگ آفاق ، نا خوانده های حسن پور حيدري ، ديپلماسي خانم الهام حيدري ، شايد وقتي ديگر خانم مريم قهرماني و همنفس خانم پاكزاد، وبلاگ اسير امير حقيقي ، خاطرات امير حسين دادرس ، وبلاگ ماه فروزان که نویسنده آن افتخار فرزند شهید رسول سیفی رادارد و خيلي هاي ديگر مثل علي رضائي كه با عنوان وطن فروش مزدور نظر مي داد و بزرگاني چون فخر عالم مهندسي آقاي دكتر امير عبداله كه در بنده نوازي سرآمدند ، و همه كسانيكه نامي از آنها نبردم ولي مرا تشويق به نوشتن كردند همچون محمد صادق محراب بيگي که سایه اش مستدام باد تشكر و تقدير مي نمايم و از همينجا به همه اين عزيزان درود مي فرستم ، آرزو دارم سال خوب و موفقي را در صحت و سلامتي و نصرت پيش رو داشته باشند . عزت زياد ............

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 3:9 PM |

اگر شما براي خودتان برنامه ريزي كنيد كه من بايد تو يك شركت استخدام شوم كه ماهي چهارصد و پنجاه هزارتومان حقوق بگيرم ،بيمه داشته باشم و بتوانم براي انجام كار شخصي روي زمان بعد از ساعت چهار حساب كنم و بعد تو يك شركت بصورت آزمايشي استخدام شويد و در پايان ماه متوجه شويد كه حقوق مورد نظر را مي دهند ولي نه حق بيمه مي دهند و نه بخاطر ضرورت كاري شركت مي توانيد زودتر از ساعت هفت شب به كارهاي خودتان برسيد و بعد به سراغ يك انتخاب ديگر برويد و اين كار را آنقدر ادامه دهيد تا به يك كار با ثبات و مطلوب نظرتان برسيد ، ناخواسته دقيقاً همان راهي را رفته ايد كه دمينگ در سال 1940 براي بهبود كيفيت به ژاپني ها نشان داد . دمينگ كه استاد دانشگاه هاروارد و از مديران و پايه گذاران شركت وسترن الكتريك بود توسط ژاپني ها شناسائي و و مورد دعوت قرار گرفت تا در زمينه مسائل كيفي از نظراتش بهره مند شوند . دمينگ كه از برق چشم ژاپني ها حدس مي زد كه آنها چقدر در تقاضاي خود جدي هستند به درخواست آنها پاسخ مثبت داد و شايد به جرات بتوان گفت كه بعد از اراده ژاپني ها اصلي ترين نقش پيشرفت ژاپن را عهده دار بوده است . همه اين پيشرفتها بر پايه اصول چهارده گانه و چرخه معروف دمينك پايه ريزي شد . بر اساس ترتيبات اين چرخه كه حتي در زندگي شخصي افراد قابل استفاده است ابتدا جهت رفع مشكل برنامه ريزي (Plan) مي شود سپس نوبت به اجراي مقدماتي يا آزمايشي (Do) مي رسد . بعد از اين مرحله ، كارآمدي و اثر بخشي روش بكارگرفته شده چك (check) مي گردد و سپس اجراي نهائي(Act) صورت مي پذيرد . گرچه اين چرخه كه اصطلاحاً به آن PDCA  گفته مي شود  پس از 70 سال هنوز هم كاربرد دارد ولي با توجه به تغيير و تحولات پديد آمده ناشي از پيشرفت علم و تكنولوژي مورد بازنگري قرار گرفته تا كارآمدي بيشتري داشته باشد . چرخه RADAR در واقع نوع تكامل يافته PDCA است كه شاخصه اصلي آن نتيجه گرا بودن آن است. به همين خاطر اولين عنصر چرخه RADAR نتايج مورد انتظار(Results) است به عنوان مثال وقتي ما انتظار داريم كه در كنكور قبول شويم . گام بعدي رويكردهاي(Approaches) دستيبابي به نتايج مورد انتظار است . يعني اينكه چه كارهائي انجام دهيم تا به آن نتايج مورد انتظار برسيم . مثلاً چه كتابهائي خوانده شود ؟ چه كلاسهائي برويم ؟ چه تستهائي را بزنيم ؟ چه هزينه هائي انجام دهيم ؟ و از اين قبيل ...، گام بعدي بكار گيري و استقرار رويكردهاي(Deploy) انتخابي است.يعني تصميماتي را كه گرفتيم اجرائي كنيم.حالا نوبت به ارزيابيAssessment)مي رسد . بايد خودمان را با يك كنكور آزمايشي ارزيابي كنيم ؟ اگر نتيجه خوب بود معلوم است كه راه را درست رفته ايم و اگر نتيجه خوب نبود بايد روشمان را بازنگري(Review) كنيم . شايد لازم باشد نتيجه مورد انتظارمان را بازنگري كنيم . مثلا بجاي اينكه به پزشكي دانشگاه تهران فكر كنيم به داروسازي رضايت بدهيم . نكته قابل توجه اين استكه هر دو اين چرخه ها ابزاريست براي برنامه ريزي و تحقق اهدف و جالب اين استكه در همه اركان زندگي اعم از اداره ، كارخانه و منزل قابل استفاده است و همانطور كه از نامشان پيداست اين چرخه ها تا حصول اهداف به گردش خودشان ادامه خواهند داد با اين تفاوت كه چرخه PDCA برنامه محور و چرخه RADAR نتيجه محور است . حالا اگر شما هركاري كه مي كنيد اول به نتيجه مورد نظرتان توجه كنيد بعد به راه كارهاي دسترسي به آن و سپس به اجرا ، ارزيابي و بازنگري بپردازيد درست بر اساس منطق چرخه رادار عمل كرده ايد . منطقي كه حتي در نوشتن گزارشات و اظهارنامه ها مورد توجه و تاكيد ارزيابان خواهد بود .

 

 

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 10:55 AM |

وقتي جنين انسان زودتر از موعد پا به اين دنيا مي گذارد . از آنجائيكه عجله داشته و زودتر آمده است هنوز تكامل لازم را پيدا نكرده و لذا خيلي آسيب پذير خواهد بود مثلا چنانچه سرما بخورد و يا در معرض هواي آلوده قرار گيرد با توحه به اينكه سيستمهاي دفاعي آن كامل نشده است خيلي زود مقاومت خود را از دست داده و از بين خواهد رفت . براي اينكه اين موجود آسيب پذير به حيات خودش ادامه دهد كودك را در دستگاهي بنام انكوباتور(Incubator) قرار مي دهند تا بتواند ظرف چند روز به تكامل لازم برسد و بمحض اينكه توانائي هاي مورد نياز ادامه حيات را كسب كرد بايد مثل همه بچه ها پا به دنياي واقعي بگذارد و با نا ملايمات معمول دست و پنجه نرم كند . فرنگي ها اصطلاحا به ماشين جوجه كشي هم انكوباتور (Incubator) مي گويند. ماشيني كه شرايط مصنوعي شبيه بالين مرغ را فراهم مي كند تا تخم مرغها جوجه شوند . با اين مقدمه در نظر بگيريد يك روز پشت ميز ادارتون نشسته ايد كه ناگهان ايده اي بنظرتون خطور مي كند و فكر مي كنيد با عملياتي كردن آن مي توانيد كسب و كار مستقلي به راه بياندازيد و خلاصه خودتان رئيس خودتان باشيد. كاغذ و قلم را بر مي داريد و حساب كتاب مي كنيد . در ابتدا پانزده ميليون تومان لازم داريد تا مكان درخور فعاليت مورد نظر را اجاره كنيد . پنج ميليون هم سهم ميز و مبل و ملزومات اداري و رايانه و فكس مي شود . تا اينجا بيست ميليون لازم داريد . اگر فرض كنيم شش ماه لازم است تا كارتان نتيجه بدهد و پولي وارد مجموعه شود لذا به اندازه حقوق شش ماه هم كنار بگذاريد به علاوه هزينه هاي آب، برق ، تلفن ، حمل و نقل و هزينه هاي مربوط به دستمزد و ثبت شركت و غيره . با اين وجود شايد سي ميليون و يا حتي پنجاه ميليون تومان لازم داشته باشيد. به خودتان مي گوئيد يه پارتي جور مي كنم و پنجاه ميليون تومان از بانك وام مي گيرم تا كار را شروع كنم . تازه همه اينها منوط به اين است كه ايده شما ريسكي نداشته باشد و مطمئن باشيد كه مي توانيد اين پول را به بانك بر گردانيد البته اگر بتوانيد بانك را متقاعد كنيد و يا پارتي شما آنقدر زور داشته باشد كه وام پنجاه ميليوني بگيرد . ولي خدا نكند كه يك جاي كار را اشتباه محاسباتي كرده باشيد آنوقت بايد فرش زيرپا و  طلاي بچه ها را هم بفروشيد تا هزينه هاي كاري را بدهيد كه اصلا وجود خارجي ندارد . طبيعي است كه چون خيلي ها جرات انجام چنين ريسكي را ندارند ترجيح مي دهند مثل قبل اداري بمانند و ماهي سيصد هزار تومان بگيرند و قيد ايدهايشان را بزنند. امروزه كشورهاي صنعتي دنيا بمنظور جلوگيري از نابودي ايده ها و حمايت تازه واردها انكوباتورهاي انساني را پيش بيني نموده اند  . انكوباتورها مجتمع هائي هستند متشكل از اتاقهاي اداري مبله مجهز به تجهيزات اداري از قبيل تلفن ، فكس ، رايانه . پرينتر ، اينترنت مركزي پر سرعت و منشي هائيكه در صورت نبودن شما پيغام مي گيرند و جلسات شما را برنامه ريزي و نامه هاي شما را تايپ مي كنند . كتابخانه ، اداره پست ، دفتر حقوقي و ثبت اسناد رسمي ، انتشارات و تكثير ، خدمات ترجمه ، سالن همايش ، مهد كودك ، آبدارخانه ، برق اضطراري و آنتن مركزي ماهواره و خلاصه هرچيزي ديگري كه براي راه اندازي يك كسب و كار جديد لازم است از جمله ديگر موارديست كه در انكوباتورها پيش بيني شده است . مهمترين خاصيت انكوباتورها اجاره هاي پائين و بسيار مناسب آنهاست . لذا چنانچه تازه واردان عرصه كسب و كار كه عموما داراي ايده هاي جديد هستند در اجراي طرح با مشكل روبرو شوند ضرر چنداني نخواهند كرد و اگر موفق شوند پس از عقد قراردادهاي مناسب با بازار كار اقدام و به ترك انكوباتور مي نمايند. اينكه كارآفرينان تحت چه شرايطي و از طريق چه مراجعي به انكوباتورها معرفي مي شوند و تا چه مدت مجاز به اقامت در آن هستند بنا به مقررات كشورها متفاوت است . آنچه مهم است بر اين اساس بستر مناسبي جهت ابراز ايده ها ، راه اندازي كسب و كارهاي جديد ، ايجاد اشتغال ، راه اندازي كسب و كارهاي خصوصي و كاهش حجم فعاليتهاي دولتي و جلوگيري از فرار مغزها پديد مي آيد . علاوه بر اين همجواري كارآفرينان و نخبه ها در اين محيطها منجر به پديد آمدن ايده هاي جديدي خواهد شد كه درجاي خود از اهميت درخور توجهي برخوردار خواهد بود . در كشور ما و در دهه اخير گرچه اقداماتي در ارتباط با تاسيس و راه اندازي پاركهاي فن آوري زير نظر وزارت علوم انجام پذيرفته است ولي اين اقدام با آهنگ رشد ضعيفي در حال انجام بوده و هنوز شرح وظايف روشن و كاربردي و جايگاه لازم را پيدا نكرده است كه نياز به توجه بيشتر مسئولين قواي سه گانه نظام دارد .

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 11:7 AM |

اگر يك روز به سفارت كانادا برويد و تقاضاي ويزا كنيد و يا مايل باشيد كه در كانادا ادامه تحصيل بدهيد و اقامت بگيريد بطور طبيعي انجام يك سري اقدامات مثل ارائه پاسپورت ، تكميل برخي فرمت ها ، ارائه ريز نمرات ، ترجمه مدارك تحصيلي ، داشتن نمره قابل قبول در آزمون IELTS و يا TOEFL لازم است. حالا سئوال اين است كه اگر شما بجاي اينكه پاسپورت بدهيد شناسنامه و يا كارت ملي ارائه كنيد و يا بجاي اينكه ريز نمرات تحصيلي را به تاييد وزارت خارجه برسانيد به تاييد شوراياري محله برسانيد و يا به جاي فرمت مورد نظر سفارت ، فرمت مورد دلخواه خودتان را ارائه كنيد چه مي شود ؟ نتيجه معلوم است . به قول خارجكي ها از همان ابتداي كار Reject مي شويد . يعني سفارت پي مي برد كه شما خيلي شنگول و منگول هستيد . بنابراين بايد برگرديد و مدارك مورد نظر سفارت را كامل كنيد . اينكه سفارت است و دنگ و فنگ خاص خودش را دارد . اگر شما براي ثبت نام فرزندتان به يكي از مدارس محل سكونتتان مراجعه كنيد و مدارك مورد نظر آنها را تهيه نكنيد قطعا ثبت نام فرزندتان منتفي شده و مورد ترديد است. بالاخره هر كاري آداب خودش را دارد حتي همين بقال سر كوچه ما هم براي دادن شير مقرراتي وضع كرده كه اگر رعايت نكني بايد قيد شير را بزني و به عبارتي ديگرFail  مي شويد . ولي نمي دانم چرا وقتي از بعضيها مي پرسيم آقا براي چي نماز نمي خوانيد ؟ مي گويند ما شبها قبل از خواب دعا مي كنيم . آقا چرا روزه نمي گيريد ؟ مي گويند ما دروغ نمي گوئيم روزه هم نمي گيريم . بابا آدم بايد دلش پاك باشد . خدا از ما چي خواسته ؟ خواسته سر مردم شيره نماليم . مال مردم را نخوريم . دروغ نگوئيم و غيبت نكنيم . مال حرام نخوريم . چند وقت پيش به يك بابائي برخوردم كه خيلي صادقانه مي گفت "من پنج شنبه جمعه ها نماز نمي خوانم چون روزهاي تعطيل مال استراحت است ." حالا بگذريم كه خيلي از اين ها دروغ هم مي گويند ، غيبت هم مي كنند ولي فرض كنيم كه يك كسي پيدا شد و همه دستورات ديني را رعايت مي كرد به جز نماز ...!؟ مشكلي پيش نمي آيد فقط به قول عزيزان سفارتي Reject مي شوند . چرا ؟ چون همه ضوابط و قوانين را نديده گرفتند و مطابق سليقه خودشان فرمت دلخواه خودشان را پر كرده اند و يا همه مداركشان كامل بوده به جز پاسپورتشان .  براي همين هم است كه نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله فرمودند : اولين چيزي كه از بنده محاسبه مي شود نماز است . اگر قبول شد بقيه اعمال هم قبول است و اگر نه بقيه اعمال هم باطل است . حالا چرا بعضي ها هم نماز مي خوانند و هم دروغ مي گويند اين بحث جدائي است كه مربوط مي شود به اينكه اينها نماز را درست نمي خوانند . حالا يا آداب نماز را درست بجا نمي آورند و يا نمازشان روح ندارد . به بيان ديگر فقط رفع تكليف مي كنند و دولا و راست مي شوند . جاي تاسف است كه بعضي از آدمها 60 سال نماز مي خوانند و حتي يكبار از خواندن نماز لذت نمي برند . واقعيت اين است كه مطابق آيه شماره 45 سوره مباركه عنكبوت نماز انسان را از كارهاي زشت و ناپسند باز مي دارد لذا اگر كسي نماز مي خواند و دروغ هم مي گويد بايد علت را در نمازش جستجو كرد و به همين دليل هم هست كه معصوم عليه السلام مي فرمايند : نماز ستون دين است . به خودم مي گويم جالبه بعضي ها خدا و پيغمبر و معصومين عليهم السلام را حتي به اندازه بقال سر كوچه قبول ندارند حالا سفارت كانادا باشه طلبتون . 

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 12:43 PM |

از ميدان ونك مي گذرم . به گوشه ميدان نگاه مي كنم . مثل هميشه انبوهي از مردم را مي بينم كه منتظر اتوبوس رسالت ايستاده اند. در آنسوي ميدان نوازنده اي سنتور مي نوازد. مونيتور بزرگ ميدان هم تبليغ چيپس و پفك مي كند. در گوشه ديگر بعضي ها منتظر كسي هستند تا بيايد. زنان بزك كرده هم دور تا دور ميدان جولان مي دهند و چشمان سرگردان زياد است. گشت ارشاد هم هست. در ميان انبوه جمعيت ، مردمان نجيب و زنان با حيا هم ديده مي شوند . هنوز در تلاطم هويتي خويش و جامعه اي كه در آن زندگي مي كنم غوطه ورم كه تصوير سردار شهيد حاج احمد كاظمي در گوشه ديگر ميدان نظرم را به خود جلب مي كند . وقتي به او فكر مي كنم از دنياي خاكي فاصله مي گيرم و شايد براي دقايقي از وقايع اطرافم غافل می شوم . شايد صداي ناهنجاري و يا زنگ موبايلم مرا دوباره به خود آورد . به خودم مي گويم وقتي زندگي سردارهاي جنگ را مطالعه مي كني تقريبا همه مثل هم هستند. خوش اخلاق ، جدي ، چابك ، با تقوي ، متواضع . بيشتر اينها اهل نماز شب بودند . كفشهاي بسيجي ها را واكس مي زدند . تو شستن ظرفها شركت مي كردند . مثل يك سرباز ساده لباس مي پوشيدند و صحبت مي كردند و در خط مقدم جبهه مي جنگيدند . اگر دشمن حمله مي كرد و منطقه اي را مي گرفت هميشه جزو آخرين نفراتي بودند كه از منطقه بيرون مي آمدند و از اين دست مطالب ... بالاخره جنگ تمام شد بعضي ها مثل حاج همت و خرازي و باكريها شهيد شدند و از آنها خاطراتي بجا ماند كه هرچه مي خوانيم و مي شنويم بيشتر باور مي كنيم كه اينها زميني نبودند . بعضي ها هم برگشتند عقب و خواسته يا ناخواسته اسير نام و شهرت و دنيا شدند . ولي شهيد كاظمي يك امتياز داشت كه هيچكدام از سرداران جنگ ندارند . شهيد كاظمي درست مثل بقيه سرداران شهيد ، جبهه و جنگ و نماز شب و واكس پوتينها و شستن ظرفها و دوري از فرزند و عزيز و خانمان و دست و پنجه نرم كردن با فرماندهان دوره ديده و حرفه اي عراق و پاتكهاي سنگين جزيره و شلمچه را درك كرد ولي هیچکدام آنهاوقايع بعد جنگ را درك نكردند . امتياز شهيد كاظمي اين بود كه بعد از امام رضوان الله تعالي عليه همچون سربازي مطيع از ولايت فقيه تبعيت كرد . اسير دنيا و زينت هاي آن نشد . گرچه جنگ الگوي خوبي بود براي جوانان تا از آن درس بگيرند ولي تبديل و تفسير وقايع و مسائل زمان جنگ به زمان صلح كار ساده اي نبود . ما احتياج به يك نمونه عيني داشتيم . به تعبير من همانطور كه اصحاب كهف فردي را مامور كردند تا بيايد از شهر خريد كند شهدا شهيد كاظمي را مامور كردند تا در ميان ما بماند و به ما بگويد كه آنها قديس نبودند . آنها آسماني نبودند . درست مثل ما بودند . غذا مي خوردند و شهوت داشتند . و براي همين بود كه خدا به آسمانيان دستور داد تا بر خاكيان سجده كنند . بررسي و مطالعه زندگي و كار شهيد كاظمي به ما مي آموزد كه در زمان صلح چگونه باشيم . هميشه از خودم مي پرسيدم تفريح اين آدم چه بوده است ؟ با همسرش چگونه رفتار مي كرده ؟ چقدر صله رحم مي كرده ؟ با چند نفر قهر بوده ؟ مبلمان خانه اش چطوري بوده ؟ با همكارانش چگونه بوده است ؟ چه ماشيني سوار مي شده ؟ هفته ای چند بار غذای گوشتی می خورده ؟ آیا ورزش می کرده ؟ چه ورزشی؟ در سال چند مسافرت خانوادگي و به كجا مي رفته ؟ اصلا چقدر به تربيت بچه ها اهميت مي داده ؟ بچه ها چه مدرسه اي مي رفتند ؟ انتفاعي يا غير انتفاعي؟ تو اين چند سال بعد از جنگ چند بار حج مشرف شده ؟ شبي چند ساعت مي خوابيده ؟ روز را چطور شروع مي كرده و چطور به پايان مي رسانده ؟  برنامه روزانه اش را چطور تنظيم مي كرده ؟ چطور بعد جنگ درس خوانده ؟ نظرش راجع به حضور زن به اين شكل كنوني در جامعه چه بوده ؟ روزي چند ساعت مطالعه مي كرده ؟ ديدگاهش نسبت به برنامه ريزي و بودجه چي بوده ؟ اصلا هدفش چي بوده راه خودش را چطور پيدا كرده ؟ خيلي دنبال اين سئوالها بودم و هستم . بخشي از سئوالهايم را از وبلاگ ايشان پيدا كردم . لذا اولين لينكي كه تو وبلاگم گذاشتم همین لینک بود . و چه زيباست اين كلام مقام معظم رهبري كه در تجليل از شهدا مي فرمايند : شهيدان مانند ستاره راهنما، راه را به همه نشان مي‌دهند. دوباره به تصوير شهيد كاظمي كه در گوشه اي از ميدان نصب شده نگاه مي كنم ؟ سئوال ديگري در ذهنم شكل مي گيرد . چرا شهيد كاظمي به ما مي خندد ؟


اگر مایل بودید صدای شهدای عرفه را در آخرین لحظات قبل از سقوط بشنوید . اسپیکر را روشن کنید و روی اینجا کلیک کنید . 

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 و ساعت 2:35 PM |

وقتي مرحوم دكتر نوربخش كه وزير اقتصاد آقاي هاشمي بود نتوانست از استيضاح مجلس وقت شوراي اسلامي راي اعتماد بگيرد آقاي هاشمي در يك دهن كجي آشكار به مجلس و ظرف چند دقيقه ايشان را به سمت معاون اقتصادي خودش منصوب كرد . هنوز يادمان نرفته دفاعيات آقاي كرباسچي در دادگاه محاكمه را كه علي رغم اينكه مي دانست خلاف قانوني صورت گرفته است ولي معتقد بود كه بايد مجسمه معاونانش را از طلا بسازند و در ميادين شهر نصب كنند و جواب جالبي كه از قاضی دادگاه یعنی آقاي محسني اژه اي كه همكنون بر كرسي وزارت اطلاعات تكيه زده است گرفت كه اگر قرار باشد مجسمه كسي را بسازيم و در ميادين نصب كنيم هيچ كس به اندازه شهدا استحقاق اين امر را ندارند . آقاي احمدي نژاد گرچه خود از منتقدين دولتهاي قبل و بخصوص هاشمي رفسنجاني است ليكن روز گذشته و طي سخنان گهرباري كه درجلسه معارفه وزير كشور سوم دولت نهم بيان نمود نشان داد بحق فرزند خلف هاشمی و شاگرد ممتاز همان كلاس است . به اين جملات توجه كنيد : رئيس جمهور سپس از علي کردان به سبب داشتن روحيه بسيجي تقدير کرد و گفت « آقاي کردان را شما مي شناسيد و من نبايد معرفي کنم اما فقط يک جمله بگويم. رفتار ايشان را در روز استيضاح آرماني، انقلابي و منطبق بر فرهنگ بسيجي ديدم. من ديدم ايشان در مجلس آبروي خود را داد تا لطمه يي به انسجام ملي و حيثيت کشور وارد نشود. فحش خورد، تحمل کرد اما چيزي نگفت و اين يعني بسيجي.» عجب دنيائي شده آمريكائيها ادعاي حقوق بشر مي كنند ، اسرائيليها خودشان را مظلوم و قرباني نژاد پرستي مي دانند . احمدي نژاد هم كردان را بسيجي مي نامد . واقعيت اين استكه من خودم هيچ وقت نتوانستم براي بسيجي تعريف مشخصي داشته باشم ولي هنوز خاطراتي مثل شهيد عليرضا نوري كه قائم مقام لشكر محمد رسول الله بود را بياد دارم زماني كه ايشان در مرخصي بودند و بطور اتفاقي با پسر پنج ساله اش به محل كار مي رود و پسرش را از خوردن ناهار اداره نهي مي كند كه اين نهار مربوط به كساني استكه امروز اينجا كار كرده اند و بعد باهم مي روند بيرون ساندويچ مي خورند . چطور است كه 188 نماينده مجلس كه راي منفي دادند دروغ گو و فريب خورده اند و به جهت استفاده از حق قانوني خودشان اينطور بايد تحقير شوند ؟ حالا فرض كنيم كه كردان بسيجي بود . آيا معيار راي اعتماد و لياقت تصدي وزارتخانه ها بسيجي بودن است ؟ آقاي كردان زمان جنگ كجا بود ؟ زمان اسارت بسيجي ها كجا بود ؟ آقاي احمدي نژاد اگر تحقيق كوچكي مي كردند مي ديدند كه ايشان در زمان كوتاه سمت ساختگي قائم مقامي وزارت نفت چه دفتر كار و اتاق استراحت و سرويس بهداشتي و حمام شخصي براي خودشان ساختند و چه هزينه هائي به وزارت نفت تحميل كردند و حد اقل از بسيج مايه نمي گذاشتند . هزار كردان و كردانها فداي يك تار موي بسيجي ها كه بعد از شانزده سال تو بيابانهاي فكه و شلمچه پيدا مي شود . بدون شک كردانها مي آيند و مي روند ولی آنچه می ماند بسيج است . كردانها مدير به دنيا مي آيند ، مدير زندگي مي كنند و مدير مي ميرند ولي خيلي زود از خاطره ها حذف مي شوند ولي مردم مي روند خودشان را وقف خاك جبهه مي كنند تا بعد از بيست سال استخوانهاي بسيجي ها را پيدا كنند و بياورند وسط شهر و زيارتگاه درست كنند . آقاي كردان چگونه به انسجام ملي و حفظ حيثيت كشور كمك كرد ؟ سئوال اين استكه آقاي احمدي نژاد از چه كسي دفاع مي كند و از چه چيزي مايه مي گذارد و نتيجه اين همه سماجت براي ايشان ، كشور و انقلاب چه می باشد ؟ شايد عدالت محوري ...!؟

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 11:20 AM |