چند وقت پيش كه يكي از رفقا بعد از چند سال اقامت از آلمان برگشته بود تعريف مي كرد هرساله نمايشگاهي از اسباب بازيهاي مستعمل در يكي از شهرهاي آلمان برگزار مي شود كه متولي اصلي برگزاري آن شهرداري است ولي اصلي ترين ركن نمايشگاه بچه ها هستند . همه بچه ها اسباب بازيهاي مستعملي را كه از آن استفاده نمي كنند و يا بازي با آنها برايشان يكنواخت شده است را براي فروش يا معاوضه با اسباب بازيهاي ديگر مي آورند . والدين بچه ها هم بر انجام صحيح خريد و فروشها و داد و
ستدها نظارت مي كنند .
وقتي اين جريان را شنيدم متوجه نكات قابل تاملي كه حول اين ابتكار وجود دارد شدم . اولين كاري كه بايد انجام بشود اين استكه اسباب بازيها قيمت گذاري شود . بعد تعيين سازوكارهاي خريد و فروش و تعويض است كه بچه ها با تمام اين مراحل آشنا مي شوند . علاوه بر اين تمرين تصميم گيري است . مثلاً شما يك توپ چرمي داريد كه قيمت اصليش 4 يورو است ولي 5/2 يورو قيمت گذاري شده است . اگر بخواهيد مي توانيد آنرا با يك توپ چرمي نوتر به قيمت 5/3 يورو عوض كنيد که در اینصورت يا بايد يك يورو بدهيد و يا بايد با يك اسباب بازي يك يوروئي كه مورد توافق طرف معامله قرار گرفته جبران كنيد . وقتي خوب به موضوع توجه كنيم مي بينيم كه اصلي ترين اتفاقي كه در اين نمايشگاه مي افتد اين استكه بچه با تجارت و كسب و كار آشنا مي شوند و در واقع مباني اقتصادي فكر بچه ها شكل مي گيرد . در حقيقت بچه ها ياد مي گيرند هر چيزي يك ارزشي دارد و خلاصه هيچ چيز مفت به چنگ نمي آيد . به همين دليل است كه در كشورهاي صنعتي هر چيزي توجيه اقتصادي نداشته باشد فاقد ارزش است . امروزه حتي در كشور خودمان رسم شده كه هر پيشنهادي كه ارائه می شود اولین سئوالي كه مطرح است اين استكه ارزش افزوده اين طرح چقدر هست ؟ ولي سئوال تنها كافي نيست چون با این وجود هنوز خيلي كارها انجام مي پذیرد كه هيچ ارزش افزوده اي ندارد . امروزه كشورهاي صنعتي حتي اگر به يك كشور ضعيفي مثل افغانستان كمك مالي مي كنند دنبال توجيه اقتصادي آن هستند و جالب است بدانيد كه مبلغ كمك را در اختيار آن كشور فقير نمي گذارند . ابتدا سئوال مي كنند که می خواهيد با اين پول چه كار كنيد ؟ بعد اگر مقامات آن كشور اظهار كردند كه مي خواهند فلان جاده را بسازند شركتهاي راهسازي خودشان را مي فرستند تا آن كار انجام شود بنابراين با اين كار براي شركتهاي خودشان ايجاد اشتغال مي كنند . سئوال اين استكه ما چقدر در كارهائيكه انجام مي دهيم به ارزش افزوده توجه مي كنيم ؟
ما اگر بخواهيم كه براي فعالیتها و اقداماتمان ارزش افزوده داشته باشيم بايد مثل آلمانها از بچه ها شروع كنيم که انشاء الله تا بيست سال ديگر هيچ كار بدون توجيه اقتصادي و ارزش افزوده نداشته باشیم درست همان كاري كه ظرف اين چند سال اخير در ارتباط با رعايت مقررات رانندگي و استفاده از بچه ها به عنوان هميار پليس انجام داديم و خوشبختانه شاهد تاثیرات جدی آن در آمار تخلفات رانندگی هستیم .



.
ذهنم آدمها را به دو گروه نظريه پرداز و عملگرا دسته بندي مي كنم گويا در همه جاي دنيا و هر كشوري كه حركتي شروع مي شود درصد اندكي آرمانگرا هستند كه كار نظريه پردازي را به عهده دارند و باقيمانده آنها و عملگرايند ولي در كشور ما اين نسبت برعكس است يعني همه آدمها نظريه پردازند و بقيه عملگرايند . طبيعي است كه كشور ما در حال حاضر بيش از هر زمان ديگر نياز به كار و عمل دارد . مطالعه زندگي دكتر چمران از آن جهت حائز اهميت استكه دكتر يك نظريه پرداز عملگر است . اين موضوع در تمام مراحل زندگي دكتر اعم از زمانيكه در بزرگترين مركز فضائي آمريكا فعال بود تا زمانيكه به لبنان رفت و سلاح بدست گرفت و امتداد آن تا حضور او در كردستان و وزارت دفاع محسوس و ملموس است . اگر چه برخي از گروههاي سياسي بنا بر ضعف و بضاعت سياسي و عملي گروهشان دكتر را منصوب به خودشان مي دانند ليكن مرحوم امام رضوان الله تعالي عليه در پيام تسليتي كه به مناسبت شهادت ايشان صادر كردند فرمودند « چمران عزيز با عقيده پاك ، خالص و غير وابسته به دستجات و گروههاي سياسي و عقيده به هدف بزرگ الهي جهاد را در راه آن ، در راه زندگي شروع و به آن ختم كرد . او در حيات با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد . او با سرافرازي زيست و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد . هنر آنست كه بي هياهوهاي سياسي و خودنمائي هاي شيطاني براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي ، و اين هنر مردان خداست » .
چندي قبل كه يك پست را به برنامه ريزي نيروي انساني از نگاه امام رضوان الله تعالي اختصاص داده بودم يكي از

بعد از واقعه 15 خرداد 42 که به ظاهر همه یاران مرحوم امام رضوان الله تعالي عليه قتل عام و یا زندانی و تبعید شده بودند یکی از فرماندهان ساواک به ایشان گفته بود سربازان توکجا هستند ؟ و امام (ره) یا طمانینه پاسخ داده بودند : در گهواره ! شايد آن روز باور اين موضوع كمي خنده دار و غير قابل باور بود ولي حاكي از ديد بلند امام در برنامه ريزي نيروي انساني بود . اولين نشانه هاي برنامه ريزي امام (ره) پانزده سال بعد و در جريان پيروزي انقلاب اسلامي نمايان شد و تا كنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانسوز ايشان مي گذرد امتداد دارد . در طول اين سالها و بخصوص جنگ تحميلي رويدادهاي زيادي پديدار گشت كه تجلي عمق نگاه ايشان به ارزش والاي نيروي انساني در تحقق اهداف بود كه از مصاديق آن مي توان به اطمينان ايشان به توانمنديهاي جوانان اشاره كرد كه منجر به پديدار شدن فرماندهان بزرگي چون شهيد همت ، شهيد بروجردي و شهيد والامقام حاج احمد كاظمي و رزمندگاني گرديد كه موفق شدند ماشين جنگي سپاه كفر را با دست خالي متوقف نمايند . امام با مديريت بر قلبها موفق شد كه صداي انقلاب اسلامي ايران را به اقصا نقاط جهان برساند . از مصاديق ديگر مي توان به موضوع مقاومت ايشان در برابر پيشنهاد انتقال به مكان امن تري در زمان بمباران هوائي و موشك باران تهران اشاره كرد كه ايشان فرموده بودند من در جاي امني باشم و پاسدارها و مردم در خيابانهاي اطراف زير بمباران باشند ؟ چه فرقي هست بين من و آنها ؟ از اين قبيل موارد در سيره عملي رهبري امام فراوان به چشم مي خورد و بطور کلی نقش نیروی انسانی درپيروزي نهضت و امتداد آن تا كنون انکار ناپذیر است . در همين راستا وقتي به عقب تر بر مي گرديم مي بينيم تمام انبياء الهي و ائمه اطهارعليهم السلام بر پايه سرمايه گذاري نيروي انساني موفق به انجام رسالت و ماموريت خود شدند ولي سئوالي كه مطرح است اين استكه چرا ما آنطور كه بايد به اين موضوع اهميتي نمي دهيم ؟ چرا دربرنامه ريزي ها نقش نيروي انساني ناديده گرفته مي شود ؟ چرا كاركنان اكثر سازمانها دچار بي انگيزگي و سرخوردگي هستند ؟ چرا وقتي نظر كاركنان سازمانها و شركتها را جويا مي شويم جملگي معتقدند كه لازم است مديريت ارشد ديدش را نسبت به نيروي انساني تغيير دهد ؟ و آيا وقت آن نرسيده است كه موضوع نيروي انساني را جدي تر بگيريم ؟
چند وقت پيش بطور اتفاقي

حقوقي لازم را انجام مي دهد ، بعضي ها هم نامه انتشار يافته در گوگل را بدون خواندن امضاء مي كنند و يك عده راه مي افتند مقابل سفارت امارات شعار مرگ بر درود بر مي دهند .