تبليغاتX
سئوال

چند وقت پيش كه يكي از رفقا بعد از چند سال اقامت از آلمان برگشته بود تعريف مي كرد هرساله نمايشگاهي از اسباب بازيهاي مستعمل در يكي از شهرهاي آلمان برگزار مي شود كه متولي اصلي برگزاري آن شهرداري است ولي اصلي ترين ركن نمايشگاه بچه ها هستند . همه بچه ها اسباب بازيهاي مستعملي را كه از آن استفاده نمي كنند و يا بازي با آنها برايشان يكنواخت شده است را براي فروش يا معاوضه با اسباب بازيهاي ديگر مي آورند . والدين بچه ها هم بر انجام صحيح خريد و فروشها و داد و ستدها نظارت مي كنند .

وقتي اين جريان را شنيدم متوجه نكات قابل تاملي كه حول اين ابتكار وجود دارد شدم . اولين كاري كه بايد انجام بشود اين استكه اسباب بازيها قيمت گذاري شود . بعد تعيين سازوكارهاي خريد و فروش و تعويض است كه بچه ها با تمام اين مراحل آشنا مي شوند . علاوه بر اين تمرين تصميم گيري است . مثلاً شما يك توپ چرمي داريد كه قيمت اصليش 4 يورو است ولي 5/2 يورو قيمت گذاري شده است . اگر بخواهيد مي توانيد آنرا با يك توپ چرمي نوتر به قيمت 5/3 يورو عوض كنيد که در اینصورت يا بايد يك يورو بدهيد و يا بايد با يك اسباب بازي يك يوروئي كه مورد توافق طرف معامله قرار گرفته جبران كنيد . وقتي خوب به موضوع توجه كنيم مي بينيم كه اصلي ترين اتفاقي كه در اين نمايشگاه مي افتد اين استكه بچه با تجارت و كسب و كار آشنا مي شوند و در واقع مباني اقتصادي فكر بچه ها شكل مي گيرد . در حقيقت  بچه ها ياد مي گيرند هر چيزي يك ارزشي دارد و خلاصه هيچ چيز مفت به چنگ نمي آيد . به همين دليل است كه در كشورهاي صنعتي هر چيزي توجيه اقتصادي نداشته باشد فاقد ارزش است . امروزه حتي در كشور خودمان رسم شده كه هر پيشنهادي كه ارائه می شود اولین سئوالي كه مطرح است اين استكه ارزش افزوده اين طرح چقدر هست ؟ ولي سئوال تنها كافي نيست چون با این وجود هنوز خيلي كارها انجام مي پذیرد كه هيچ ارزش افزوده اي ندارد . امروزه كشورهاي صنعتي حتي اگر به يك كشور ضعيفي مثل افغانستان كمك مالي مي كنند دنبال توجيه اقتصادي آن هستند و جالب است بدانيد كه مبلغ كمك را در اختيار آن كشور فقير نمي گذارند . ابتدا سئوال مي كنند که می خواهيد با اين پول  چه كار كنيد ؟ بعد اگر مقامات آن كشور اظهار كردند كه مي خواهند فلان جاده را بسازند شركتهاي راهسازي خودشان را مي فرستند تا آن كار انجام شود بنابراين با اين كار براي شركتهاي خودشان ايجاد اشتغال مي كنند . سئوال اين استكه ما چقدر در كارهائيكه انجام مي دهيم به ارزش افزوده توجه مي كنيم ؟

ما اگر بخواهيم كه براي فعالیتها و اقداماتمان ارزش افزوده داشته باشيم بايد مثل آلمانها از بچه ها شروع كنيم که انشاء الله تا بيست سال ديگر هيچ كار بدون توجيه اقتصادي و ارزش افزوده نداشته باشیم درست همان كاري كه ظرف اين چند سال اخير در ارتباط با رعايت مقررات رانندگي و استفاده از بچه ها به عنوان هميار پليس انجام داديم و خوشبختانه شاهد تاثیرات جدی آن در آمار تخلفات رانندگی هستیم .

 

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 2:16 PM |

اگر يك روز صبح از خواب بيدار شديد و تصادفا ديديد كه مديرعامل يك شركت بزرگ خودروسازي شديد يا اينكه به سبب يكي از بستگان سببي يا نسبي وزير شديد . اگر شانستون زد و سفير تام الاختيار ايران در يكي از كشورهاي اسكانديناوي شديد يا احتمالا رايزن فرهنگي ايران در اروپا شديد و بالاخره  اگر يك روز بطور ناگهاني مدير عامل بانك شديد اصلاً خودتان را ناراحت نكنيد . در چنين شرايطي  بهترين كاري كه مي توانيد بكنيد اين استكه تصور كنيد مقابل يك درخت سيب مثل همين درختي كه عكسشو مي بينيد ايستاده ايد . طبيعي است سهل الوصول ترين سيب ها همانهائي هستند كه روي زمين ريخته اند بعد مي رويد سراغ سيب هائيكه اگر دستمون را بلند كنيم قابل دسترس هستند . بيشترين سيب ها در قسمت مياني درخت هستند كه دست يابي به آنها نياز به وسيله اي مثل نردبان دارد ولي اگر به فكر سيب هاي شيرين و آفتاب خورده نوك درخت هستيد و مايليد حتي يك دونه سيب از دسترسي شما مخفي نمونه ، ديگه كار با نردبان و پيت حلبي و ... حل نمي شود بايد يك فكر بكر بكنيد و به قول بعضي ها دوگوله را بكار بندازيد و آستينها را حسابي بالا بزنيد . ممكن است بعضي ها از همان اول به فكر سيب هاي بالاي درخت باشند كه اين خيلي خوبه ولي به شرط اينکه این موضوع باعث نشود كه هم از سيب هاي زير درخت غافل شوند و هم به سيبهاي بالاي درخت نرسند . يعني اينكه تا پاي چشمه بروند و تشنه برگردند . عين اين حالت در همانجائيكه مدير عامل شده ايد حاكم است يعني  لازم نيست از همون اول به فكر استقرار شش سيگما و ايزو 9000 و EFQM و گرفتن جایزه ملی بهره وری و تعدیل نیروی انسانی باشيد . (گرچه اگر من هم نمي گفتم نبوديد) بلكه بهتر است از ابتدا به سيب هائيكه روي زمين افتاده توجه كنيد و آهسته و مرحله به مرحله براي بقيه سيب ها برنامه و اجرا داشته باشيد . اين داستان درخت سيب در همه جا و منجمله در زندگي شخصي و يا در اداره بنگاههاي كوچك و بزرگ اقتصادي و حتي اداره مملكت كاربرد دارد و قابل استفاده است . حالا اين مقدمه را داشته باشيد تا يك داستان ديگر را تعريف كنم .

چند وقت پيش كه براي تمديد بيمه مادر بزرگ جان 85 ساله به اداره بيمه خدمات درماني مراجعه كرديم . اظهار فضل فرمودند كه بايد تمام اعضاء خانواده ايشان به اضافه شوهرشون بيمه بشوند . عرض كرديم آقاجان بچه هاي ايشان همه بچه دارشدند و خلاصه براي خودشون زندگي به هم زده اند و بيمه اند . شوهرشون هم عمرشون راداده اند  به شما . دوباره اظهار فضل كردند گواهي فوت بدهيد . از آنجائيكه مرحوم پدر بزرگ جان يعني حاج كاظم فرقاني حدود سي سال پيش فوت كرده بودند گواهي فوتي در كار نبود لذا شرح ماوقع را عرض كرديم . ايندفعه اظهار فضل كردند از محل آرامگاه ايشان يعني وادي السلام قم گواهي بياوريد . عرض كرديم آی به چشم و خلاصه پدر 65 ساله بنده مشرف شدند قم و يك نامه دستنوشته مزين به مهر قبرستان وادي السلام كه خودمون هم می توانستیم با سيب زميني درست کنیم و پای نامه بزنیم گرفتند و تقديم اداره بيمه شد . ليكن از مجموع اظهار فضل ها و عرایض ما چیزی حاصل نشد . مادر بزرگ جان ما هم كه حد اقل 85 سال روي سفره هاي بزرگ نفتي كه امروز بشكه اي 140 دلار خريد و فروش مي شود زندگي می کند و کماکان دنبال اثبات مرگ شوهرش . سئوال ما اين استكه وقتي سيب هاي به اين واضحي روي زمين ريخته و همه آنرا مي بينند لازمه كه شعارعدالت محوري و مهرورزي بدهيم .

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 6:34 PM |

پست زير را از چند روز قبل آماده كرده بودم تا در سالروز شهادت اسوه حرف و عمل دكتر مصطفي چمران در وبلاگم درج نمايم ليكن فرصت از دست رفت و بطور كلي از درج آن منصرف شدم . امروز كه ايميلم را چك مي كردم به نامه اي برخوردم كه از سوي گروهي كه خودشان را ملي گرا مي دانند برايم ارسال شده بود و مضمون آن اين بود كه چمران را منصوب به جبهه ملي مي دانست . به همين جهت تصمیم گرفتم اگرچه با تاخیر بشرح زير تقديم نمايم :

===================================================

كتاب انسان و خداي دكتر چمران را ورق مي زنم و از خواندن آن لذت مي برم . با خودم مي گويم بدون شك اثري كه توسط يك فيزيكدان در مورد خدا به رشته تحرير در آمده است بايد يكي از منحصر بفردترين كتابهائي باشد كه تاكنون در مورد خدا نوشته شده است. بعد در ذهنم آدمها را به دو گروه نظريه پرداز و عملگرا دسته بندي مي كنم گويا در همه جاي دنيا و هر كشوري كه حركتي شروع مي شود درصد اندكي آرمانگرا هستند كه كار نظريه پردازي را به عهده دارند و باقيمانده آنها و عملگرايند ولي در كشور ما اين نسبت برعكس است يعني همه آدمها نظريه پردازند و بقيه عملگرايند . طبيعي است كه كشور ما در حال حاضر بيش از هر زمان ديگر نياز به كار و عمل دارد . مطالعه زندگي دكتر چمران از آن جهت حائز اهميت استكه دكتر يك نظريه پرداز عملگر است . اين موضوع در تمام مراحل زندگي دكتر اعم از زمانيكه در بزرگترين مركز فضائي آمريكا فعال بود تا زمانيكه به لبنان رفت و سلاح بدست گرفت و امتداد آن تا حضور او در كردستان و وزارت دفاع محسوس و ملموس است . اگر چه برخي از گروههاي سياسي بنا بر ضعف و بضاعت سياسي و عملي گروهشان دكتر را منصوب به خودشان مي دانند ليكن مرحوم امام رضوان الله تعالي عليه در پيام تسليتي كه به مناسبت شهادت ايشان صادر كردند  فرمودند « چمران عزيز با عقيده پاك ، خالص و غير وابسته به دستجات و گروههاي سياسي و عقيده به هدف بزرگ الهي جهاد را در راه آن ، در راه زندگي شروع و به آن ختم كرد . او در حيات با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد . او با سرافرازي زيست و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد . هنر آنست كه بي هياهوهاي سياسي و خودنمائي هاي شيطاني براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي ، و اين هنر مردان خداست » .

روي سخن با گروههاي سياسي است كه چمران را متعلق به خودشان مي دانند .سئوال ما فارغ از اينكه مرحوم امام (ره) را قبول دارند يا ندارند اين استكه اگر در گفتار خود صادق هستيد و چمران را به عنوان يك مرد نظر و عمل قبول داريد بهتر نيست كه به جاي نظريه پردازي كمي هم عمل كنيد .حقيقتاً مدعيان دكتر چمران چقدر عملگرا هستند ؟ آيا قدرت اداره يك بنگاه كوچك اقتصادي را دارند ؟ آيا مي توانند براي اين بنگاه كوچك طرح و برنامه بدهند و آن را به سود دهي برسانند . مگر نه اينكه بيش از سي سال پيش دكتر به همراه امام موسي صدر پايه گذاري حركتهاي امروز مقاومت اسلامي لبنان را نمود ؟ سئوالي كه مطرح است اين نيست كه اين مدعيان در آن زمان كجا بودند ؟ سئوال این استکه این خدا محوری در زندگی و روش کدامیک از این آقایان دیده می شود ؟ زندگی و خانواده کدامیک از این مدعیان دروغین همانند چمران است ؟ و اين گروهها  چقدر سيره عملي چمران را مورد مطالعه قرار داده اند و از آن الگو گرفته اند ؟

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 4:44 PM |

چندي قبل كه يك پست را به برنامه ريزي نيروي انساني از نگاه امام رضوان الله تعالي اختصاص داده بودم يكي از  مخاطبين سئوالاتي مطرح كرد كه پاسخ كوتاهي براي آن تهيه نمودم ليكن مجدداً سئوالاتي از ناحيه ايشان مطرح گرديد كه بنا به طولاني شدن پرسش و پاسخها ، ارزش اين را داشت كه به عنوان يك پست مستقل بشرح زير ارائه گردد .

سئوال : معني مديريت بر قلبها چيست ؟

پاسخ : اجمالاً اينكه يكي از مهمترين وظايف مديران "رهبري" است . رهبري يعني هنر نفوذ در دل و جان و باورهاي ديگران و اين هنر از قلب يك رهبر آغاز مي شود . به كلامي ديگر " آنچه از دل برآيد بر دل نشيند "  در مديريت بر قلبها خبري از اجبار و زور نيست . مديريت بر قلبها خيلي سخت تحقق مي يابد ليكن وقتي تحقق يافت انجام كارها ، هم براي رهبر و هم براي پيروان خيلي آسان مي شود . در واقع رهبر با اين روش در نيروي انساني ايجاد انگيزه مي كند تا اهداف تحقق يابند . نمونه عالي مديريت برقلبها اميرالمومنين علي عليه السلام است كه مذهبي و غير مذهبي و حتی غیر مسلمانانی همچون جرج جرداق مسیحی به او عشق مي ورزند تا جائيكه در تاريخ اسلام آمده است زمانیكه حضرت دستور قطع دست سارقي كه از محبين حضرت بود و سرقتي انجام داده بود را صادر كردند پس از جاري شدن حكم ، برخي از دشمنان حضرت به تحريك سارق پرداختند و گفتند اين همان علي است كه از او حمايت مي كني ؟ سارق جواب داد اگر علي اين است پس جانم فداي او . اين سيره استمرار داشته و نمونه هاي آن در شخصيتهاي الهي همچون امام (ره) تجلی یافته است . نمونه هاي ديگري همچون مهاتما گاندي كه بنا بر اظهاراتش به امام حسين عليه السلام اقتدا كرد  و ساير شخصيتهاي غير مذهبي همچون سالوادر آلنده رئيس جمهور فقيد شيلي و چگورا قهرمان آمريكاي لاتين قابل رویت می باشد . در همين راستا پيشنهاد ميكنم اگر علاقمند هستيد اطلاعات بيشتري راجع به موضوع داشته باشيد كتاب مديريت بر قلبهاي آقاي كن بلانچارد (Ken Blanchard) را مطالعه فرمائيد .

سئوال :با توجه به اینکه مذهبی ها میگویند دل خونه خداست آیا منظورتون از مدیریت بر قلبها یعنی اداره کردن خونه خدا؟!

پاسخ : در مورد قلب آنچه از معصوم عليه السلام نقل شده است اين استكه القلب حرم الله . يعني دل و جان حرم و حريم خداست پس حرمت آن بايد حفظ شود . من چيزي در مورد اينكه دل منزل خداست نشنيدم ليكن اگر هم چنين مطلبي باشد شايد منظور اين است كه وقتي خدا مي خواهد وارد وجود انسان شود دل و جان را به عنوان محل سكني بر مي گزنيد و اين بيشتر جنبه استعاره دارد .

سئوال : اگه خدا یه خونه شو تو دل من گذاشته و اونو به من سپرده چرا باید کسی بیاد و بخواد اونو مدیریت کنه؟

پاسخ : اگر منظور شما از اينكه چرا بايد يكي ديگه آنرا رهبري كند ؟ مباحث مديريتي است كه جواب آن را دادم . اين يك روش مديريتي است كه مديران بكار مي برند و نتيجه آن معمولا بُرد – بُرد(Win-Win) است يعني هم به نفع رهبر است و هم به نفع پيرو . اگر منظورتون مباحث فلسفي است كه به نظر مي رسد لازم است در باره فلسفه رسالت همه انبياء الهي با هم بحث كنيم  چون اگر هركسي خودش مي توانست رهبري خودشو بعهده بگيرد ديگر چه دليلي داشت كه انبياء بيايند ؟ به هر ترتيب اگر شما دلي به ظرفيت دل اولياء الله داريد بسم الله خودتان رهبري كنيد و يا اين ظرفيت را در خودتان ايجاد كنيد .. فكر نمي كنم خداي رحمان مخالفتي داشته باشد . شاهد مثال بنده را مي توانيد در آدرسwww.salehin.com  جستجو كنيد كه به سرگذشت كساني مي پردازد كه خودشان رهبر بوده اند به تفضيل اشاره شده است  .

 سئوال : آیا همیشه هماهنگی با دل مردم درسته ؟

پاسخ : به طور قطع منظور مديريت قلبها هماهنگي با دل مردم نيست بلكه هماهنگ كردن دل مردم در جهت رسيدن به اهداف عاليه است . از سوي ديگر با توجه به اينكه احكام و ضوابط شريعت بطور روشن و واضحي معلوم و مشخص است تا زمانيكه خواست مردم خلاف شرع و مصالح اسلام نباشد هماهنگي با آن نه تنها نهي نشده است بلكه مورد تاييد و تاكيد است.

سئوال : شما گفتید مدیریت بر قلبها تحقق می یابد تا افراد بدون هیچ چشم داشت مادی در انجام دستورات مدیر بکوشند در اینصورت این مدیریت چه جوری بدرد کارهای مادی میخورد ؟

پاسخ : اين اصل كه كار بدون چشم داشت مادي به درد كار مادي نمي خورد از كجا آمده است ؟ لذا معتقدم اصل و بنيان اين سئوال صحيح نمي باشد.

در پايان اميدوارم كه با بضاعت اندكم توانسته باشم پاسخ شما دوست ارجمندم  كه به طرح سئوال پرداختيد را داده باشم .

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 4:51 PM |

كتاب با معماران عصر ديجيتال ترجمه و تالیف مسعود بینش كه توسط انتشارات سازمان مديريت صنعتي به چاپ و طبع رسيده است بهترين كتابي است كه در سال 86 موفق به مطالعه آن شدم . مضمون كتاب مجموعه اي است از مصاحبه هاي انجام پذيرفته با برخي بنيانگذاران و رهبران موفق دنياي كسب و كار در عرصه فناوري اطلاعات و ارتباطات منجمله بيل گيتس رهبر مايكروسافت (Bill Gates) مايكل دل رهبر دل (Michael Dell) استيو جابز رهبر اپل (Steve Jobs) گوردون مور بنيانگذار اينتل (Gordon Moore) جك ولش رهبر جنرال الكتريك (Jack Welch) كونوسوكي ماتسوشيتا بنيانگذار ناسيونال پاناسونيك (Konosoke Matsushita) اكيوموريتا بنيانگذار سوني ( Akio Morita) لي كان هي رهبر سامسونگ (Lee Kun Hee) .

 اهميت مندرجات كتاب از آن جهت مضاعف مي گردد كه علاوه بر انعكاس تجربه ها و ديدگاههاي مديريتي كه در نوع خود از جذابيت و ارزش خاصي برخوردار است ، از زاويه با اهميت ترين علم روز يعني علم  فناوري اطلاعات مورد كنكاو قرار گرفته است . آنچه بيش از همه جلب نظر مي كند ديدگاه مشتركي است كه همه رهبران فوق در مورد نيروي انساني دارند و بلا استثناء همگي نيروي انساني را اصلي ترين عامل موفقيت خودشان مي دانند . بدون شك كتاب مذكور يكي از ارزشمندترين كتابهائي است كه در سالهاي اخير چاپ شده است . لذا مطالعه آن را به همه علاقمندان علم مديريت و برنامه ريزي  توصيه مي نمايم  و تقاضا دارم  با استفاده از امكانيكه در گوشه سمت راست وبلاگ ديده شده است از معرفي آن به دوستانتان دريغ نفرمائيد . آنچه مسلم است مطالعه اين قبيل كتابها و منابع به ما كمك مي كند تا كمال استفاده و بهره را از تجربيات مديران پيشروترين شركتهاي روز فناوري جهان در راستاي  نهضت نرم افزاري مورد نظر مقام معظم رهبري برده و به قول يكي از دوستان جهت كشيدن آب چاه دوباره چرخ چاه را اختراع نكنيم . سئوال اين استكه عنوان بهترين كتابي كه تا كنون مطالعه نموده ايد و از خواندن آن لذت برده اید چه بوده است ؟

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 5:10 PM |

بعد از واقعه 15 خرداد 42 که به ظاهر همه یاران مرحوم امام رضوان الله تعالي عليه قتل عام و یا زندانی و تبعید شده بودند یکی از فرماندهان ساواک به ایشان گفته بود سربازان توکجا هستند ؟ و امام (ره) یا طمانینه پاسخ داده بودند : در گهواره ! شايد آن روز باور اين موضوع كمي خنده دار و غير قابل باور بود ولي حاكي از ديد بلند امام در برنامه ريزي نيروي انساني بود . اولين نشانه هاي برنامه ريزي امام (ره) پانزده سال بعد و در جريان پيروزي انقلاب اسلامي نمايان شد و تا كنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانسوز ايشان مي گذرد امتداد دارد . در طول اين سالها و بخصوص جنگ تحميلي رويدادهاي زيادي پديدار گشت كه تجلي عمق نگاه ايشان به ارزش والاي نيروي انساني در تحقق اهداف بود كه از مصاديق آن مي توان به اطمينان ايشان به توانمنديهاي جوانان اشاره كرد كه منجر به پديدار شدن فرماندهان بزرگي چون شهيد همت ، شهيد بروجردي و شهيد والامقام حاج احمد كاظمي و رزمندگاني گرديد كه موفق شدند ماشين جنگي سپاه كفر را با دست خالي متوقف نمايند . امام با مديريت بر قلبها موفق شد كه صداي انقلاب اسلامي ايران را به اقصا نقاط جهان برساند . از مصاديق ديگر مي توان به موضوع مقاومت ايشان در برابر پيشنهاد انتقال به مكان امن تري در زمان بمباران هوائي و موشك باران تهران اشاره كرد كه ايشان فرموده بودند من در جاي امني باشم و پاسدارها و مردم در خيابانهاي اطراف زير بمباران باشند ؟ چه فرقي هست بين من و آنها ؟ از اين قبيل موارد در سيره عملي رهبري امام فراوان به چشم مي خورد و بطور کلی نقش نیروی انسانی درپيروزي نهضت و امتداد آن تا كنون انکار ناپذیر است . در همين راستا وقتي به عقب تر بر مي گرديم مي بينيم تمام انبياء الهي و ائمه اطهارعليهم السلام بر پايه سرمايه گذاري نيروي انساني موفق به انجام رسالت و ماموريت خود شدند ولي سئوالي كه مطرح است اين استكه چرا ما آنطور كه بايد به اين موضوع اهميتي نمي دهيم ؟ چرا دربرنامه ريزي ها نقش نيروي انساني ناديده گرفته مي شود ؟ چرا كاركنان اكثر سازمانها دچار بي انگيزگي و سرخوردگي هستند ؟ چرا وقتي نظر كاركنان سازمانها و شركتها را جويا مي شويم جملگي معتقدند كه لازم است مديريت ارشد ديدش را نسبت به نيروي انساني تغيير دهد ؟ و آيا وقت آن نرسيده است كه موضوع نيروي انساني را جدي تر بگيريم ؟

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 10:17 AM |

چند وقت پيش بطور اتفاقي  با مدير مالي يك شركت خصوصي آشنا شدم او خاطره جالبي  از دوران خدمتش براي من تعريف كرد كه در نوع خودش بي نظير است .  او مي گفت ده سال قبل بنا به سفارش يكي از دوستان و به عنوان يك حسابدار ساده در واحد مالي يك شركت خصوصي استخدام شدم بعد از مدتي كار كردن و ياد گرفتن فوت و فن كار، وسوسه شدم كه در يكي از اسناد مالي شركت دست ببرم  و مثلا با اضافه كردن يك صفر به مبلغ فاكتور بجاي ده  هزار تومان صد هزارتومان به جيب زدم . از اين كار من مدتها گذشت تا اينكه يك روز كه جلسه هيئت مديره بود بنده را جهت ارائه برخي توضيحات احضار كردند . هم اينكه به من گفتند احضار شدي شستم خبردار شد كه موضوع لو رفته است بخصوص اينكه وقتي وارد جلسه شدم ديدم معرف من هم در جلسه حضور دارد . همين طور كه ايستاده بودم مدير عامل از من سئوال كرد آقا موضوع اين فاكتور چيست ؟ من هم كه فهميده بودم چيزي براي پنهان كردن باقي نمانده خيلي زود به كار بدم اعتراف كردم . اما هنوز توضيحاتم تمام نشده بود كه مديرعامل چنان كشيده محكمي به گوشم نواخت كه نفهميدم چه موقع خوردم و چه موقع پخش زمين شدم ؟ در همين فكر بودم كه حالا قراره چه اتفاقي بيافتد كه ديدم ايشان  مدير مالي شركت را احضار كرد . به خودم گفتم اخراج شدنم كه قطعي است  فقط خدا كند پاي پليس به ميان كشيده نشود .  در همين افكار خودم غوطه ور بودم كه مدير مالي شركت وارد اتاق جلسه شد و مدير عامل از او سئوال كرد اين پدر سوخته چقدر حقوق مي گيرد ؟ مدير مالي جواب داد صد هزارتومان قربان ! بلافاصله دستور داد از اين ماه به ايشان دويست هزارتومان بدهيد تا ديگر از اين غلطها نكند . آنروز گذشت ولي من امروز هنوز در همان شركت كار مي كنم با اين تفاوت كه هم كارم را خيلي دوست دارم . هم مدير مالي شركت شده ام و هم به شركت و مدير عامل محترم آن مديونم و از عمق جان دوستشان دارم . مضافاً اينكه حاضر نيستم ديناري به شركت لطمه وارد شود .

حالا سئوال اين استكه اگر شما مدير عامل بوديد چه تصميمي مي گرفتيد و بطور كلي چه خطاها یا ريزه كاريهائي در تصميم مديرعامل محترم وجود داشت ؟

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 11:58 AM |

در اواخر دهه 1920 تيمي از محققان به رهبری آقای التون می یوElton Mayo)  ) پژوهشهائي را در كارخانه وسترن الكتريك آمريكا انجام داد آنها دو گروه از كارگران را در دو اتاق مجزا استقرار دادند و از آنها خواستند كه وظايفشان را بطور عادي انجام دهند ليكن نور يكي از اتاقها را ثابت و نور اتاق ديگر را طوري تنظيم كردند كه هر روز مناسبتر و بهتر شود ، همزمان بهره وري دو گروه كارگران را اندازه گيري مي كردند . همانطور كه پيش بيني مي شد با افزايش روشنائي ،  بهره وري كارگران افزايش يافت ، آنها در يك اقدام تجربي انتظار داشتند كه بر اساس كاهش روشنائي بهره وري كاهش يابد ولي در كمال تعجب ديدند حتي زمانيكه كارگران در فضائي تقريبا تاريك در حال فعاليت بودند ، بهره وري مثل قبل در حال افزايش بود . ظاهرا كارگران قرار گرفتن در اتاق مخصوص و توجه پژوهشگران به خود را به عنوان توجه مدير به كار خود تفسير كرده بودند .گويا توجه ويژه به كارگران به آنها نوعي جايگاه اجتماعي والا در ميان همكارانشان اعطا كرده بود . فارغ از اينكه نتيجه اين آزمايشات چه بوده موضوع از جهاتي قابل تامل مي باشد كه پرداختن به آن خالي از لطف نيست . وقتي به مطالعات و تحقيقات آقاي التون می یو Elton Mayo)  ) فكر مي كنم به خودم مي گم غربي ها حق دارند كه حرف اول را در صنعت ، توليد و پيشرفت بزنند . چرا ؟ چون آنها 70 سال پيش  پي به اهميت منابع انساني بردند ، روي آن سرمايه گذاري كردند و طبيعي بود كه به نتايج چشمگيري برسند . جالب است بدانيد كه اين تحقيقات هنوز هم ادامه داره و در حال حاضر نمونه آن در شركتهاي پيشرو و چابك اجرائي شده است . به عنوان مثال چند وقت پيش شنيدم كه در قانون كار كانادا قانوني پيش بيني شده كه كارمندان اجازه دارند روزي 20 دقيقه در محيط كار بخوابند و براي اينكار اتاق استراحت پيش بيني شده است . فكرشو بكنيد اگر يك روزي شما 10 دقيقه در محيط كارتان بخوابيد چقدر مورد تمسخر همكاران و ارباب رجو واقع مي شويد و اگر شانس بياوريد و كارتان را از دست ندهيد چقدر حرف و حديث درست مي شود ؟ عكسهاي زير اتاق استراحت دفتر اداري گوگل را در شهر زوريخ سوئيس نشان مي دهد كه دوست دارم اگر حوصله داريد و ريزه كاري خاصي درآن ديديد براي استفاده بنده و ساير دوستان ارسال كنيد . سئوالي كه مطرحه اينستكه مگر نه اينكه ما به ايران 1404 فكر مي كنيم و مي خواهيم در يك چشم انداز بيست ساله قدرت اول علمي و اقتصادي و ... منطقه باشيم ؟  پس چرا تنها چيزي كه به آن اهميت نمي دهيم نيروي انساني است ؟ و بالاخره آيا زمان آن فرا نرسيده كه جايگاه نيروي انساني را در برنامه ها و پروژه هايمان جدي تر بگيريم ؟

 

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:57 PM |

اين روزها خليج فارس سوژه روز است و خلاصه هر روز شاهد واكنش هاي مختلفي از سوي مردم غيرتمند ميهن اسلاميمان هستيم ، دولت بيانيه رسمي صادر مي كند ، رئيس مجلس موضوع كشته شدن كودكان فلسطيني و بي تفاوتي سران عرب را ياد آور مي شود ، شايد قوه قضائيه هم اقدامات حقوقي لازم را انجام مي دهد ، بعضي ها هم نامه انتشار يافته در گوگل را بدون خواندن امضاء مي كنند و يك عده راه مي افتند مقابل سفارت امارات شعار مرگ بر درود بر مي دهند .

 در مقابل اين همه غيرت بايد گفت دستمريزاد ولي همه اينها شرط لازم است و به هر ترتيب بايد انجام بشود ولي كافي نيست . وقتي از خودم سئوال مي كنم چكار كنيم كه خليج فارس هميشه خليج فارس بمونه ؟ ناخودآگاه ياد صحبتهاي امام جماعت مسجدمان افتادم كه نقل فرمودند وقتي از حضرت آيت الله سيستاني راجع به سعي صفا و مروه در شرايط جديد سئوال كردند معظم له پس از ارائه پاسخ فرموده بودند به ايرانيان بگوئيد چرا در اين شرايط خاصي كه كشور دارد اينقدر نسبت به زيارت عتبات عاليات ولع دارند ؟ مگر نه اينكه كشورشان دچار مشكلات اقتصادي است ؟ پس چرا پولهايشان را در خارج از كشور خرج مي كنند ؟ واقعيت اين استكه ما فقط شعار مي دهيم و اصولا آنقدر كه اهل شعاريم اهل عمل نيستيم ، الآن اگر بريم تو لس آنجلس از هر ايراني سئوال كنيم كه نظرت راجع به خليج عربي چيه با غيرت ميگه خليج فارس هميشه خليج فارس مي ماند . يكي از رفقا كه چند سالي به عنوان كارمند سفارت ايران در امارات كار مي كرد از قول عربهاي امارات مي گفت تا سي سال پيش اگر امير امارات مريض مي شد صبح زود مي آمد تو صف بيمارستاني كه ايرانيها ساخته بودند مي نشست تا نوبتش بشه ، حالا كار به جائي رسيده كه برج العرب مي سازند و ايميل عكسهاي كاخ امير عمارات و انواع ماشينهاي جورواجورش تو صندوق پستي ايرانيها ردو بدل مي شه . سئوال اينستكه چند نفر از ايراني هاي خارج از كشور حاضرند سرمایه هایشان را به ایران برگردانند و برای اقتدار اقتصادی ایران صرف کنند؟ اگرچه ما از بعضي ها كه مقيم خارجند و ساز مخالف مي زنند انتظاري نداريم ولي از قهرمان ملي كه انتظار داريم براي سرمايه گذاري تو آن شركت كذائي امارات تبليغ نكنه ..!  از دولت هم انتظار داريم اگر راست ميگه كه خليج فارس را دوست داره موانع سرمايه گذاري و صادرات را برطرف كنه  . از رئيس قوه مقننه هم انتظار داريم اگر راست ميگه خليج فارس را دوست داره و حتي اگر دلش براي كودكان فلسطيني مي سوزه موانع قانوني سرمايه گذاري و صادرات را برطرف كند چون بالاخره حمايت از فلسطين هم هزينه هاي خودش را دارد ، از رئيس قوه قضائيه هم مي خواهيم با مفاسد اقتصادي برخورد كند تا سرمايه گذاري و صادرات سر و سامان بگيرد . چرا خودمون را گول بزنيم ما هم بايد مطابق دستور مرجعيت هوشيار شيعه در ارتباط با سفرهاي پي در پي حج و عتبات تجديد نظر كنيم ، بايد مثل چيني ها از همه ظرفيتهامون استفاده كنيم  .اگر ما نسبت به خليج فارس حساسيت داريم چرا بايد وضع گردشگري تو ايران اينطور باشه ؟ چرا وقتي مي ريم تخت جمشيد ، قلعه رودخان ، معبد آناهيتا ، چغازنبيل ، قلعه الموت ، و ..... اينقدر اوضاع اسف بار است . مگر نه اينكه اينها مصاديق ايراني بودن ما و فارس بودن خليج فارس است . مگه ما تو ايران نيزار و حصير كم داريم كه پاشيم بريم از چين سبد وارد كنيم ؟ اگر ما راست مي گوئيم كه مي خواهيم خليج فارس بماند چرا بايد وضع صنايع دستي ما اين باشد كه هست ؟ چرا وضع صنعت بسته بندي ما خرابه ؟ اگر ما راست مي گوئيم چرا فدراسيون فوتبال دوسال بي سرپرست رها مي شه و نتيجه اين مي شه كه تيم ملي با اينهمه لژيونر ميره در مقابل همين كشورهاي خليج هميشه فارس مثل ماست بازي مي كنه . اگر راست مي گوئيم بايد كمك كنيم كه اصل 44 مطابق دستور رهبر معظم انقلاب هرچه زودتر عملي بشود و دست از بازيگري و سياه بازي برداريم ، بايد به منابع انساني اهميت بدهيم ، بايد براي دارئيهايمان مثل ظرفيت گردشگري ، محصولات كشاورزي اعم از خشكبار و زعفران و صيفي جات و.... برنامه داشته باشيم و قدر آنها را بدانيم . بايد با فنون بازرگاني و بازاريابي كه در خون نياكان ما بوده مانوس شويم  پس قبول كنيد براي فارس ماندن خليج فارس غيرتي شدن كافي نيست ، همت چاره سازاست  . 

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:22 AM |

سنگ نوشته ها و كتيبه هائيكه از زمان هخامنشيان كشف شده است يكي از ارزشمند ترين شواهد تاريخي ريشه دار بودن فرهنگ و تمدن ايراني هستند كه  به دو دسته اصلي تقسيم مي شوند ، دسته اول آنها مثل اعلاميه حقوق بشر كوروش كبير است كه در سازمان ملل متحد به ثبت رسيده است و نماد كامل آزادي و همزيستي مسالمت آميز اقوام ايراني و گروه دوم كه به الواح گِلي مشهور هستند ، در حكم اسناد اداري هخامنشيان مي باشند كه در كاوشهاي انجام پذيرفته طي سالهاي 1317- 1312 در محل تخت جمشيد كشف شدند و مربوط به 509 پيش از ميلاد مي باشند . شکل ظاهری اين لوحه‌ها تقريباّ به اندازه يک کف دست است كه به موجب ترجمه آنها، ما امروز دانسته‌ايم که سازندگان تخت‌جمشيد را بردگان تشکيل نمی‌دادند، بلکه مردان و زنان آزاده‌ای بوده‌اند که به اندازه تخصص خود و کاری که انجام می‌داده‌اند، دستمزد می‌گرفته‌اند. به آنان نه تنها دستمزدی شايسته، که گاه پاداش و هديه و کمک هزينه جنسی نيز پرداخت می‌شده است. آنان می‌توانسته‌اند به هنگام پيمان زناشويی، در هنگام زايش نوزادی تازه ‌رسيده، در جشن‌ها و بيماری‌ها از اين پاداش برخوردار شوند. زنان در تخت‌جمشيد نه تنها کار می‌کرده‌اند، بلکه پابه‌پای مردان در کارهای تخصصی و مديريت شرکت داده می‌شدند. نوجوانان به کارآموزی می‌پرداختند و کودکان در ساعت‌های کاری والدين در کودکستان تخت‌جمشيد نگهداری و تربيت می‌شده‌اند.

نظام اداری تخت‌جمشيد کاملاّ دقيق و منظم بوده است. دستمزدها و پاداش‌ها و کمک هزينه‌ها در اسناد متعدد ثبت و از سوی طرفين مهر می‌شده است. آنگاه اين اسناد به دقت طبقه‌بندی و بايگانی می‌شده‌اند و رونوشتی از آن بنا به مورد ، برای نواحی و شهرهای ديگر فرستاده می‌شده است. هيچکس از اين رويه مستثنا نبوده و مخارج بزرگان و وابستگان دربار و حتی شخص پادشاه به دقت بازبينی و حسابرسی می‌شده است. اكنون سئوال مورد نظر :

چرا نياكان ما حدود 2500 سال پيش اصرار داشتند كه هر كس خدمتي انجام مي دهد مكتوب شود ولو اينكه قرارداد را بر لوح گلي بنويسند ؟ و چرا برخي از كارفرمايان و سازمانها با اينهمه امكانات روز و با توجه به تاكيدات و توصيه هائيكه در شرع مقدس اسلام شده است از زير اين موضوع شانه خالي مي كنند و به هر شكل ممكن در حق مستخدمين ظلم مي كنند ؟

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 4:13 PM |