تبليغاتX
سئوال

مرقد افراد شناخته شده ديگر مثل ملااحمد نراقي ، شيخ محمد حسين اصفهاني معروف به كمپاني ، شيخ جعفر شوشتري ، شيخ طوسي،ميرزاي شيرازي صاحب فتواي معروف قليان،آخوند خراساني ، سيدابوالحسن اصفهاني ، ميرزاي نائيني و شيخ مرتضي انصاري در گوشه و كنار حرم و صحن و سراي امير المومنين عليه السلام قرار دارد كه در مدت زمان كوتاه حضور در نجف اشرف فرصتي براي زيارت آنها فراهم نمي شود بخصوص اينكه در سفر اول همه دچار يك نوع بهت و حيرت غير قابل وصف هستند . افراد شاخص ديگري در خيابانهاي اطراف حرم به خاك سپرده شده اند كه از جمله به علامه اميني ، شيخ جعفر كاشف الغطاء ، شيخ حسن نجفي معروف به صاحب جواهر و عده زيادي از علماء حضور دارند كه يا شناخته شده نيستند و يا فقط براي خواص اهل علم قابل شناسائي مي باشند . تعداد زيادي از علما، و منجمله مرحوم قاضي طباطبائي در قبرستان وادي السلام به خاك سپرده شده اند . در اين سفر فرصتي پديدار شد كه با فراغ بال بيشتري وادي السلام را زيارت كنم ، مرقد حضرات هود و صالح  در كمال سادگي و بدور از هرنوع آراستگي در ميان قبرستان قرار دارد . گفته مي شود قريب به 370 نفر از انبياء الهي در اينجا به خاك سپرده شده اند كه به جهات مختلف و بخصوص گستردگي و آشفتگي قبرستان قابل رديابي و يا دستيابي نمي باشند . اگر خودتان را به يك بلندي برسانيد تا چشم كار مي كند قبور تودرتو و چند طبقه كه بيشتر شبيه به دخمه است و به طرز خاصي در كنار هم قرار گرفته اند دیده می شوند . بر اساس آنچه كه من ديدم در اينجا  دو مدل قبر وجود دارد . يكي درست شبيه به قبرهاي خودمان در بهشت زهراي تهران كه افراد را بصورت انفرادي در زمين دفن مي كنند و ديگري مدل خاصي از دفن كردن است كه بيشتر شبيه به مقابر خصوصي است. به اين شكل كه اتاقك هائي ساخته شده اند كه قبرها به شکل سوراخ هاي بزرگي در ديوار آن تعبيه شده اند و البته از قبرهاي خودمان وسيع تر و بزرگتر و حد اقل اينكه در اينجا از سنگ لحد خبري نيست . ميت را به نحويكه صورتش به سمت قبله باشد در آن مي خوابانند و سپس درب آن را كه معمولا به شكل محراب است را با سنگ قبر مسدود مي نمايند . نمي دانم طول و عرض اين قبرستان چقدر است فقط مي شود گفت كه خيلي بزرگ است . اينجا و  به خصوص دخمه هاي آن در زمان اشغال نجف توسط نيروهاي آمريكائي محل اختفاء نيروهاي مقتدا صدر بوده است و در آن آتشباري تمام و كمال بين طرفين صورت گرفته است كه آثار آن در گوشه و كنار به چشم مي خورد. همه نوع آدمي هم در آن به خاك سپرده شده اند از اموات معمولي تا قبور كشته شدگان زمان جنگ با ايران ، سياسي ها و زنداني ها ، كشته شدگان جنگ با آمريكا و شايد بعثي ها و امنيتي هاي رژيم صدام در آن موجود است. هرچه كه هست تميز دادن اينكه چه كسي چگونه كشته شده است كار راحتي نيست چون برای سنگ نوشته بيشتر قبرها از عنوان شهيد استفاده شده است . خانواده هاي زيادي هستند كه بستگان آنها در جريان جنگ با ايران ، كويت ، آمريكا و حوادث بعد از اشغال كشته شده اند . زنهاي بيوه كه گاهي علاوه بر شوهر ، پدر و برادرانشان را از دست داده اند در همه جاي عراق حضور دارند و به جهت اينكه اكثريت مطلق عراق شيعه هستند لذا متاسفانه نمونه هاي از اين دست در ميان شيعيان بيشتر است. افراد زيادي هستند كه شبها گرسنه مي خوابند و زندگي آنها به سختي مي گذرد. گاهي پيش مي آيد كه زني تنها پنجره آهني اتاقش را مي فروشد و جاي آن را با نايلون مي پوشاند تا هزينه درمان بچه مريض و يا شوهر معلولش را تامين نمايد.  به خودم می گویم ما فكر مي كنيم كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف فقط مال ماست ولي امام عليه السلام بر تمام اين امور اشراف دارند و قطعا خيلي غصه مي خورند و مدام براي تعجيل در امر ظهور دعا مي كنند. خوب است شيعيان هم در اين سفر از ياد و دعا براي مولا و مقتداي خويش دريغ نكنند .

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:36 |

كمتر پيش مي آيد كاروانهائي كه زير نظر شركت شمسا زائر مي آورند بيش از دو روز و سه شب در نجف اشرف اقامت كنند . اين زمان براي شيفتگان اميرالمومنين به سرعت برق و باد مي گذرد . بخصوص اينكه براي رسيدن به حرم لازم است از ميان بازار و دست فروش ها عبور كنيد . در ميان اين بازار همه رقم فعاليتي وجود دارد . از فروش چادر مشكي و پارچه و منسوجات تا قماش و بستني و شيريني هاي پر از مگس . اين شيريني ها را به عنوان حلويات مي شناسند و به جهت اينكه خيلي چرب هستند عبارت الدهين بالدهن یعنی چرب و چیلی را براي آن بكار مي برند .  ظاهرا ماده اصلي تشكيل دهنده آن ماكاروني و نشاسته است كه روي آن را با پودر نارگيل تزئين مي كنند .  اين شيريني ها گاهي اوقات در فصل گرما از دور تيره به نظر مي رسند ولي هم اينكه به ظرف آن نزديك مي شويد باعث هراس مگسها و پرواز ناگهاني آنها مي شود و رنگ اصلي شيريني نمايان مي شود . اينجا به تمام معنا بازار مكاره است . در اينجا بعضي ها در سرما و گرما  در گوشه اي از بازار كه سرقفلي دارد روي زمين مي نشينند و چائي مي فروشند و صبح ها تخم مرغ آب پز و نان هم چاشني آن مي نمايند . نفر بعدي خامه و عسل مي فروشد و به همين ترتيب فروشنده ها روي زمين در كنار هم قرار گرفته اند . نكته جالب اينكه تقريبا در تمام عراق اعم از گوشه خيابان تا بهترين هتل ها اثري از قند و كره يافت نمي شود . چائي را با شكر و به جاي كره از پنير چرب و يا خامه استفاده مي شود . ديدن اين مناظر و مغازه هاي رنگارنگ حتي اگر به قصد خريد نباشد به كلي انسان را از فضاي زيارتي خارج مي كند . بنابر اين اگر بخواهيد حس زيارت داشته باشيد بايد از هتل كه راه مي افتيد نيت زيارت كنيد و به هيچ چيز در اطراف خودتان توجه  نكنيد كه البته اين در سفر اول در حد غير ممكن است ولي افرادي را مي شناختم كه از شوق ديدار يار چيزي را نمي ديدند و فقط به مقصود اصلي توجه داشتند . بگذريم ، زيارت اميرالمومنين حال هواي خودش را دارد انسان وقتي به اينجا مي رسد نمي داند چه بايد بگويد و يا چه كاري بايد انجام دهد . بيشتر زائرين با حاجت و به اميد استجابت دعا مي آيند . نماز بالاي سر حضرت در محيطي بسيار متفاوت با حرم رضوي قابل اقامه و سهل الوصول است ضمن اينكه اخيرا رواق بزرگي با نام مبارك حضرت زهرا به بالاي سر الحاق شده است كه مكاني بزرگ و روح افزاست . زيارت نامه و نماز زيارت را مي خوانيد . زيارت هاي وارده مثل زيارت امين الله كه هم كوتاه است و هم بسيار پر معني و آسان را به اعمال اضافه ميكنيد ولي هنوز نمي دانيد از حضرت چه بخواهيد . اين درخواست زماني سخت تر مي شود كه به فرد آرميده در اين مكان مبارك فكر مي كنيد . عظمت و جذبه امام جاي خود دارد كه به اعتقاد من امام در اينجا كمتر مهمانانش را مشمول ابهت علوي مي كند ولي قدر مسلم اين است كه زبانت بند مي آيد . راستي به امام چه بگويم ؟ وقتي فكر مي كنيد تمام داستان زندگي در اينجا خلاصه شده است و اينجا مدفن كسي است كه زهرا سلام الله عليها به او عشق مي ورزيده و به خاطر او شهيد شده است . موضوعاتي از قبيل اينكه عصاره هستي و جانشين خاتم الانبياء و سر سلسله ولايت در اينجا ميزبان تو شده است . اينكه همه ماجراهاي كوچه بني هاشم ، درب نيمه سوخته ، سقط محسن ، حوادث ميان درب و ديوار ، غلاف شمشير و كبودي بازو ، گريه هاي پشت ديوار بقيع ، تيرباران بدن بي جان ، كربلا و سيدالشهداء ، زندان هارون الرشيد و جام زهر مامون ، غربت ابن الرضا در سامرا ، غيبت هزار و دويست ساله ، جنگ هشت ساله ، موشك باران شهرها ، تحريم هاي سي ساله و ... خيلي چيزهاي ديگر همه و همه به خاطر اعقتاد به اين فرد و حول قبول يا عدم قبول اين فرد مي چرخد ، تمام حوائج انسان فراموش مي شود . وقتي از اين حس بيرون مي آيم به خودم مي گويم اگر امام از من سئوال كند كه اي محب من تمام حاجاتت را برآورده مي كنم فقط به من بگو تا كنون براي شيعه چه كار كرده اي ؟ چه تحفه اي با خود همراه كرده اي تا نظر من را به خودت جلب كني ؟ نماز داري يا عمل صالح ؟ براي اينكه من شفيع تو در روز قيامت باشم چه عمل شاخصي داري ؟ من چه جوابي براي گفتن دارم ؟  بعد به اطراف خودم نگاه مي كنم ، آرامگاه بزرگاني هم چون علامه حلي و مقدس اردبيلي را مي بينم كه افتخار دارند تا ابديت زير پاي ابو تراب سر بر تيره تراب بگذارند . در سوي ديگر مقبره حاج شيخ عباس قمي ، علامه نائيني ، مراجع بزرگي همچون علامه بحرالعلوم و مرحوم آيت الله خوئي كه به سان جد مظلومش شبانه و غريبانه دفن شد، شهداي خانواده هاي خلخالي ، حكيم ، صدر و خوئي در بستر خاك آرميده اند قرار دارد . از خودم سئوال مي كنم اينها كه بودند ؟ چه بودند ؟ چه كار كرده اند كه چنين افتخاري نصيب آنها شده است ؟  و تو چه هستي ؟ كه هستي ؟ چه كرده اي ؟ و چه مي خواهي ؟

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در یکشنبه بیستم فروردین 1391 و ساعت 22:32 |

هنوز به هتل نرسيده ايم كه قبرستان وادي السلام را در سمت چپ مي بينيم . شايد اينجا بزرگترين قبرستان مسلمانان جهان باشد . از دور فاتحه اي مي خوانيم و صلواتي مي فرستيم به روح همه مومنين و مومنات مدفون در آن . هتل ظاهر قشنگي دارد . در لابي هتل مي نشينيم تا به ما بگويند در كدام اتاق مستقر شويم . تقسيم اتاق يكي از سخت ترين كارهائي است كه به عهده رئيس كاروان يا به قول عرب ها معلم است . تلوزيون داخل لابي روي كانال العالم تنظيم شده است . عراقي ها به العالم علاقه نشان مي دهند . كليد اتاقمان را مي گيريم و خيلي زود درآن مستقر مي شويم . بر خلاف ظاهر قشنگ هتل داخل آن شبيه به مسافرخانه هاي راه آهن خودمان است . خيلي زود غسل زيارت مي كنيم و براي زيارت آماده مي شويم. با اينكه در روزهاي آغازين فروردين ماه هستيم ولي هوا فوق العاده سرد است و سوز گزنده اي مي آيد . قلب ما كه قبلا حرم را ديده ايم مثل طبل تو دلمان مي زند. نمي دانم مامان و بابا كه اولين بارشان است مشرف مي شوند چه حالي دارند ؟در اينجا تمام خاطرات سفر قبل و همسفراني كه اولين بار با آنها مشرف شدم از مقابل چشمانم مي گذرند . از ميان بازار عبور مي كنيم و ايست بازرسي ها را يكي بعد از ديگري پشت سر مي گذاريم . تا حرم سه بار مورد بازرسي قرار مي گيريم ولي سخت گيري ها در مقايسه با سفرهاي قبل بطور محسوسي كاهش يافته است .   واقعا زيارت اميرالمومنين وصف ناشدني است . مثل آهو بچه گمشده اي هستيم از ديار خراسان كه بعد از گم شدن تو بيابان و بعد از مدتها سرگرداني مادرش را پيدا كرده است ويا جوجه هاي تازه متولد شده اي كه از سرما خودشان را زير پر و بال مادرشان پنهان مي كنند . در تمام طول سفر دلم براي زيارت امام رضا پرپر مي زند . تا دقايقي ديگر حرم و گل دسته ها نمايان مي شوند . به مامان و بابا مي گويم آماده باشيد تا گنبد طلا را ببينيد . صورت مامان و بابا در اين لحظات ديدني است . يك نگاه به گنبد يك نگاه به صورت مامان و بابا خيلي لطف دارد . انشالله ثواب مضاعف مي نويسند براي ما .از تمام وجود خدا را شكر مي كنم كه به من توفيق داد در اين سفر خدمتگزارشان باشم . نماز مغرب و عشاء را در ايوان نجف مي خوانيم . يادش بخير مادر بزرگم هميشه اين شعر را مي خواند . ايوان نجف عجب صفائي دارد اين شاه عجب صحن و سرائي دارد . به خدا هيچ جاي دنيا را با ايوان نجف عوض نمي كنم . اگر صد سال در اينجا بنشينيد و به زوار اميرالمومنين نگاه كنيد خسته نمي شويد . كاروانها يكي يكي وارد مي شوند ، عرض ادب مي كنند ، نوحه مي خوانند . سينه مي زنند و زمان همين طور مي گذرد . در اينجا وصف اميرالمونين زياد مي شود ولي قشنگ ترين قسمت داستان آنجاست كه در مقابل امير المومنين از حضرت زهرا مي خوانند . قلب آدم مي خواهد از جا كنده شود . زيارت نجف توان زيادي از آدم مي گيرد ولي چون تازه اول سفر است معلوم نمي شود كه چقدر انرژي گذاشته ايد . وارد حرم مي شويم . اذن دخول و زيارت را مي خوانيم ، در اينجا چسبيدن به ضريح - كاري كه عربها از آن خوششان نمي آيد - خيلي سخت نيست . در كناراميرالمومنين حضرات آدم و نوح علي نبينا و آله عليه و عليهما السلام آرميده اند . نور وجودي اميرالمومنين بقدري زياد است كه اگر در زيارت نامه به اين دو بزرگوار اشاره نشود و يا روحانيان كاروانها يادآوري نكنند بطور كلي فراموش خواهند شد . براي بابا جاي مطمئني را پيدا مي كنم تا يك دل سير اميرالمومنين را زيارت كند .

 
+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 و ساعت 3:56 |

اتوبوس در محلي كه شبيه به رستورانهاي بين راهی سي سال پيش خودمان است توقف مي كند با اين تفاوت كه اين محل به محلي جهت نمازخواندن تبديل شده و در آنجا اولين خوراكي هاي خاك عراق و جيره ها را به کاروانها مي دهند . ناهار عبارت است ازخوراك مرغ و قارچ با بسته بندي شكيل ايراني ، ماست ايراني و نان عراقي كه بيشتر شبيه نان بولكي خودمان ولي به شكل لوزي است . نهار را در اتوبوس می خوریم تا زودتر به نجف برسیم . نوشابه و ميوه هم برقرار است . خوراك خوشمزه اي است ولي مورد قبول خيلي از زوار نيست . فكر اينكه شب در نجف نماز مي خوانيم از سرم خارج نمي شود . هر قدر جلوتر مي رويم و به عمق عراق نزديك مي شويم پوشش منطقه سبزتر و آب و آباداني بيشتر مي شود و اين به دليل نزديك شدن به دو رودخانه دجله و فرات است که زمانی ميزبان قديمي ترين تمدن شناخته شده روي زمين یعنی بين النهرين بوده است . براي رسيدن به نجف بايد حتما از روي هر دو رودخانه دجله و فرات عبور كنيم . حاشیه این دو رودخانه مملو از نی زار و پوشش نخل و کشاورزی در اطراف آن تا کیلومترها رونق دارد .در طول سه سفري كه به عراق داشته ام تا كنون تراكتور نديده ام ولي تا دلتان بخواهد روشهاي سنتي متكي بر گاوآهن و خويش به چشم مي خورد. هر دو رودخانه بسيار پر آب و البته بسيار كريمانه و سخاوتمندانه به مردم عراق منفعت می رسانند. آنهائيكه كشاورزي دارند از آب اين دو رودخانه و شعبه هاي آن كه در عربي به شريعه معروف است بهره مي گيرند ، گروهی دیگر از انواع ماهی های آن ارتزاق می کنند. بطور کلی عراقی ها به ماهی علاقه ویژه ای دارند و آن را خيلي خوب طبخ مي نمایند. آنهائي كه نه زمين دارند و نه ابزار ماهي گيري ، خودشان را به لب آب مي رسانند و از منظره دجله و فرات كه حقيقتا زيباست استفاده مي كنند . تقريبا همه زوار امام حسين عليه السلام از زيبائي فرات چيزي نمي فهمند . شيعياني كه هنوز ديدن فرات براي آنها عادي نشده است در اولين برخورد بصورت بهت زده به دريائي از آب نگاه مي كنند و به خودشان مي گويند يعني اين همه آب بود و از دادن حتي يك قطره از آن به حرم آل الله امتناع شد؟ من هم در حاليكه بغض گلويم را مي فشرد در صندلي خودم فرو مي روم و ديگر دلم نمي خواهد به فرات نگاه كنم بعد با خودم زمزمه مي كنم و مي پرسم قبول دارم كه يزيديها خيلي سنگ دل بودند و به حرم امام حسين آب ندادند ولي فرات جان تو دیگه چرا ؟ تو كه اينقدر زلالي چرا از خودت كدري و ماتي نشان دادي؟ تو چرا از رساندن خودت به امام درماندي ؟ در همين حس و حالم كه اتوبوس مقابل دروازه شهر نجف توقف مي كند. مقدمات معمول ورود به شهر انجام مي شود . در همین جا است که هتل محل اقامت کاروان را تعیین می کنند. ماهم در هتل قصرُ البدر ميهمان امير المومنين هستيم . راننده مي گويد هتل خوبي است و تقريبا نزديك به حرم است . اتوبوسها اجازه ندارند تا درب هتل بيايند بنابراين ما را در نقطه اي نزديك به هتل پياده مي كنند و از اينجا به بعد بايد بارها را با گاري به هتل ببريم و خودمان هم پياده طي مسير كنيم . مسن تر ها سوار بر گاري مي شوند و البته كوچك تر ها از سوار شدن بر گاري لذت مي برند و پاي ثابت گاري سواري اند.

+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در چهارشنبه دهم اسفند 1390 و ساعت 23:3 |

اكنون وارد خاك عراق شده ايم . ولي هنوز اقدامات مرزي و ثبت پاسپورت انجام نشده است . باران كماكان مي بارد . وارد تونلي از فنس مي شويم كه سقف آن را با ايرانيت پوشانده اند . با توجه به سفر قبل انتظار دارم كه در انتها اين تونل آمريكائي ها ايستاده باشند . ولي با كمال تعجب از آمريكائي ها خبري نيست كه البته فكر مي كنم ارتباط بسيار زيادي با تحولات اخير منطقه دارد . ياد سفر قبل افتادم كه درست در همينجا و قبل از بازرسي آمريكائي ها يك پير مرد ايراني سكته كرد و درجا جان باخت . آن روز به خودم گفتم تا گنبد و بارگاه امام حسين عليه السلام را نبينم باور نمي كنم كه توفيق زيارت يافته ام . با كمال تعجب خيلي راحت و بدون حضور آمريكائي ها و بدون هيچگونه مراسم انگشت نگاري و كنترلي به سوله اي كه گفته مي شود طي سالهاي اخير توسط دولت ايران براي رفاه زائرين ساخته شده است مي رسيم . مرزبانهاي عراقي تقريبا همان مرزبانهاي سفر قبل هستند ، بيشتر آنها را مي شناسم . اغلب آنها فارسي بلدند و جالب اينكه صد جور لباس فرم دارند . بعضي ها آبي پلنگي پوشيده اند . بعضي ها سبز لجني ، ديگري سورمه اي با كلاه قرمز ، آن دگر با كلاه كج خاكي و لباس فرم سبز رنگ ، بعضي ها درجه ندارند ، بعضي ها درجه ها را روي شانه نصب كرده اند ، برخي ديگر ستاره ها را روي لبه يقه و به طور كلي تنوع زيادي در پوشش دارند . از همه با مزه تر كساني هستند كه قيافشون مثل صدام حسين تابلو است كه عراقي هستند ولي با پوشيدن لباس آمريكائي و عينك ريبن سعي دارند خودشان را آمريكائي جا بزنند كه البته گاهي اوقات موجب باور پير زنهاي ايراني واقع مي شوند . وقتي به اتاق پايانه مرزي عراق نزديك مي شويم فرد آنكارد شده اي پشت كامپيوتر نشسته است و با انگشت سبابه اش دانه دانه دنبال حروف الف باي صفحه كليدش مي گردد تا مشخصات مسافرين را ثبت كند . اينجا همه به خودشان رسيده اند و خيلي با دسيپلين هستند . بوي انواع و اقسام ادكلن و سيگارهاي عربي از اتاقك بيرون مي زند . نمي دانم فلسفه علاقه اعراب به دخانيات چيست ؟ در اينجا هر كس سيگار نكشد مرد نيست . البته سيبيل داشتن هم بي تاثير نيست . اگر خدا شانس بدهد و طرف يك جفت چشم وَرقُلُمبيده هم داشته باشد كه خيلي در موفقيتش تاثير دارد . يعني بايد چشمها طوري باشد كه با يك نگاه به مضنونين طرف يعني فرد مضنون خودش را خيس كند . اينكه چگونه از اين مرحله گذشتيم و خودمان را به اتوبوسها رسانديم بماند . حدود صد متر بعد از پايانه هاي مرزي اتوبوسها منتظر سوار كردن زائرين هستند . سرويسهاي بهداشتي كه در كنار همين اتوبوسها ساخته شده اند بسيار كثيف و فاقد آب هستند . انبوهي از دستمال كاغذي هاي آلوده و ظروف آب يكبار مصرف در آنجا جمع شده است و منظره زشتي را پديد آورده است . كارگران عراقي ساكها را در محل بار اتوبوس جا زده اند و رفته اند و البته پولشان را از مادر خرج ها گرفته اند . بعد از نيم ساعت كه همه اعضاي كاروان مراحل ورود به عراق را طي نمودند سوار اتوبوس مي شويم . رئيس كاروان از روي مانيفست حاضر غايب مي كند تا كسي جا نمانده باشد . اتوبوس هيوندائي است و قابل مقايسه با اتوبوسهاي خودمان نيست ولي خوب است و كولر آن كار مي كند . راننده هم شيعه و مرد خوبي است . يك نفر نيروي امنيتي كه مراقب زائرين است در رديف اول مي نشيند . اين فرد تا دروازه نجف همراه ما خواهد بود تا امنيت ما را تامين كند . گفته مي شود كه اينها از نيروهاي سپاه بدر هستند . اينكه چقدر اين موضوع درست باشد نمي دانم ولي مي دانم سپاه بدر از طرفداران خانواده حكيم و زير نظر مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق بوده و در زمان جنگ ايران و عراق در خاك ايران دوره ديده اند و البته بعد از سقوط صدام قدرت يافته و در معادلات سياسي عراق تاثيرگذار هستند . طبق مقررات لازم است هر چهار اتوبوس با هم حركت كنند و چهار نفر نيروي امنيتي ديگر داخل يك وانت دو كابين تويوتا در جلوي اين چهار اتوبوس حركت كنند . اگر براي هريك از اتوبوسها اتفاقي بيافتد كه مجبور شوند توقف نمايند سه اتوبوس ديگر و البته وانت اسكورت هم بايد توقف كند و نسبت به رفع مشكل اقدام نمايند . اتوبوسها در طول مسير اجازه توقف ندارند . اولين شهري كه در عراق به آن وارد مي شويد و نشانه هايي از مدنيت در آن ديده مي شود شهر كوت است كه با مرز مهران يك ساعت و نيم فاصله دارد . درصورتيكه جاده درست باشد اين فاصله بيشتر از نيم ساعت زمان نمي خواهد ولي متاسفانه جاده حد فاصل مرز مهران تا كوت بسيار خراب بوده و حتي بخشهائي از آن رمل است . معلوم نيست مبناي تعيين مرز چه بوده است ولي مثل اين مي ماند كه يك نفر نشسته و با خط كش حد فاصل جاهاي سر سبز و بيابان را خط كشيده است . قسمتهاي كوهستان و سر سيز در سمت ايران و قسمت بياباني در عراق افتاده است . بنابراين سمت ايران تا كيلومتر ها بر خاك عراق تسلط سوق الجيشي دارد . در سمت عراق خاك مثل آرد نخودچي زرد است و با وزيدن نسيم طوفاني از خاك به پا مي شود كه گاهي اوقات بسيار آزاردهنده است . بارندگي ديشب و امروز در نشاندن اين غبار و تلطيف هوا بسيار موثر بوده است و الحمدلله مشكلي از اين بابت وجود ندارد .  

 
+ نوشته شده توسط محسن فرقانی در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت 16:26 |